تحلیل های جامعه شناسی و تجربیات کشورهای توسعه یافته در سراسر دنیا نشان می دهد که هر جامعه ای برای رشد و تعالی خود نیازمند تربیت نیروی انسانی در سطوح مختلف متناسب با استعدادهای افراد جامعه است.  هر جامعه ای نیاز به نیروی حرفه ای کار خدماتی، کارشناسان، متخصصین و محققینی دارد که بتوانند در کنار یکدیگر نیازهای جامعه ی خود را بر طرف سازند. در واقع این فرهنگ عمومی جامعه و رویکرد حکومت هاست که به مشاغل مختلف ارزش و اعتبار می بخشند و ایجاد انگیزش شغلی می کند. بعنوان نمونه در جوامع پیشرفته لزوما اینطور نیست که دستمزد یک پارکبان یا نظافتچی از یک متخصص بیشتر باشد یا فرهنگ عمومی جامعه ارزش کمتری برای خدمات یک کارگر قائل شود. ممکن است استعداد ریاضی فردی ضعیف ولی استعدادهای دیگری در وجودش نهان و قوی باشد، این سیستم برنامه ریزی و مدیریتی کشور و سیستم هدایت شغلی و ارزش گزاری های آنست که به آحاد جامعه ارزش  و اعتبار می بخشد و اجازه ظهور و بروز می دهد.

✅✅✅✅

آموزش، اعم از آموزش و پرورش و آموزش عالی از اساسی ترین ارکان رشد و توسعه یک کشور محسوب می شوند. کشورهایی که این موضوع را جدی گرفته اند بلا استثناء جزء کشورهای توسعه یافته و پیشرفته دنیا محسوب می شوند. ساز و کار آموزش در این کشورها از نظر کیفیت و کمیت، بودجه، ارتباط با صنعت و تکنولوژی و تربیت دانشجو و محقق بر اساس برنامه های دقیق و بلند مدت بوده و متناسب با نیازهای از قبل پیش بینی شده است.

اما در کشور ما ایران اوضاع و احوال آموزش سال هاست رها شده و عنان گسیخته است. عنان گسیختگی که حاصلش تباهی ثروت های بی بدیل از جمله ثروت جوانی کشور است. در واقع در ایران به دلیل نبود برنامه های دقیق بلند مدت برای آموزش  همه چیز به هم ریخته است. ایجاد گسترده مدارس غیر انتفاعی در دهه های ۷۰ و ۸۰، ایجاد دانشگاه های بی کیفیت در اقصی نقاط دور و نزدیک کشور، پولی شدن آموزش در تمام سطوح آن و رویکرد درآمدزایی به آموزش عالی حاصلش تولید مدارک ساندویچی و بی محتوی شد که جزء سردرگمی و ارتقاء سطح توقع فارغ التحصیلان نتیجه ی دیگری به دنبال نداشته است.

در جامعه کنونی ایران، مدیریت مردمی از مدیریت دولتی جلو افتاده و خانواده ها به تنهایی هدایت تحصیلی و شغلی فرزندان شان را بر عهده گرفته اند. آمارها نشان می دهد میل به تحصیللات دانشگاهی به ویژه در میان پسران به شدت کاهش یافته و بسیاری از دانشگاه های کوچک در شرف تعطیلی قرار گرفته اند. برای این منظور کافی است نگاهی اجمالی به آمار شرکت کنندگان کنکور ۹۶ بیندازیم.

 

کل شرکت کنندگان: حدود ۹۳۰ هزار نفر – ۵۵۰ هزار دختر و ۳۸۰ هزار پسر

گروه تجربی: حدود ۵۸۰ هزار نفر – ۳۷۰ هزار دختر و ۲۱۰ هزار پسر

گروه ریاضی: حدود ۱۵۰ هزار نفر – ۵۰ هزار دختر و ۱۰۰ هزار پسر

گروه علوم انسانی: حدود ۱۸۰ هزار نفر – ۱۱۰ هزار دختر و ۷۰ هزار پسر

 

ظرفیت پذیرش دانشجوی دانشگاه ها در سال ۹۶:

گروه تجربی: ۱۶۰ هزار نفر

گروه ریاضی: ۲۵۰ هزار نفر

گروه علوم انسانی: ۳۰۰ هزار نفر

 

چند نکته:

۱- آمار دختران ۱۷۰ هزار بیشتر از پسران

۲- بیشتر ظرفیت ایجاد شده در گروه های ریاضی و علوم انسانی فاقد متقاضی است.

۳- بیش از ۶۰ درصد شرکت کنندگان در کنکور به دنبال ورود به رشته های علوم تجربی هستند.

 

این آمار نشان میدهد جامعه در حال هدایت و رهبری آموزشی خود است.

پسران قصد ندارند عمر خود را در دانشگاه های بی کیفیت سپری و در نهایت در گوشه خانه ها افسرده شوند، ولی دختران به دلیل نبود امکان ورود به مشاغل غیر دولتی بویژه مشاغل خدماتی ناچار به سپری نمودن عمر خود در این دانشگاه ها هستند.

در واقع افزایش شدید متقاضیان رشته های زیر مجموعه علوم پزشکی خود گویای همه چیز است. ولی تاسف در آن است که این جوانان افق روشنی از زمان فارغ التحصیلی خود در شروع قرن جدید (۱۴۰۰ هجری_ شمسی) ندارند.

 

به نظر می رسد که دولت و مجلس علاوه بر برنامه ریزی جدی برای اشتغال خیل عظیم فارغ التحصیلان باید ورود جدی به موضوع کیفیت و کمیت آموزش در کشور داشته باشند و با ارائه طرح ها و لوایح دقیق و کارشناسی شده فکر عاجلی به حال اوضاع آشفته آموزش در کشور بکنند.

بزودی کاخ های دانشگاهی از سکنه خالی خواهد شد و رویکرد درآمدزایی و معاش گونه آموزش عالی حتی برای شرکت کنندگان با درصدهای کنکوری منفی جذابیت نخواهد داشت.