تبیین جامعه شناختی قتل های آبرویی، به بهانه قتل رومینا اشرفی

تفکر و اندیشه های سنتی که زمان آنها سپری شده در جهان مدرن حضور دارد.

در ادبیات ما از تذکره الاولیاء عطار گرفته تا سوگ خاقانی برای پسرش و شادی در مرگ دخترش، شعرهای منوچهری دامغانی، کمال اسماعیل و غمنامه ای جهت تولد دخترش و شاعران نامدار دیگر که در اینجا فرصت پرداختن به آنها نیست، نگاه به دختر و زن نگاهی کاملا خصمانه و دور از انصاف است، البته تمام ادبیات ما چنین نیست،  وقتی بخشی از ادبیات یک ملت که آیینه روح آنهاست چنین نگرشی دارد، این نشان از یک نگاه بسته، مرد سالار و تبعیض آمیز در این جامعه است، اگر چه بعضی از اشعار مربوط به  قرن ها پیش است اما این تفکر هنوز در جامعه رواج دارد.

تحلیل رخدادها و آسیب های اجتماعی برای جامعه شناسان کار آسان و راحتی نیست، چون مساله ای همانند قتل ناموسی که من با چنین عنوانی موافق نیستم، تک علتی نیست و فقط از یک فاکتر واحد سرچشمه نمی گیرد، بلکه عوامل و فاکتورهای متعددی در بروز چنین رخدادی دخیل هستند،

این مساله را قتل “آبرویی” می نامم، زیرا ما در ایران سالانه با تجاوزهای زیادی مواجه هستیم، تجاوز به کودکان که اغلب از طریق نزدیکان و آشنایان صورت می گیرد،تجاوز به زنان و دختران، اما چون از دید جامعه پنهان است افراد و خانواده ترس از آبروریزی ندارند و با آن کنار می آیند، حتی در موارد زیادی خانواده ها حاضر به شکایت از مراجع قضایی هم نیستند.

فهم ناچیز من از فاکترهای متعددی که میتواند در بروز چنین قتلی دخیل باشد چنین است:

۱- نهاد خانواده، شکل گیری نظام ارزشی

نظام ارزشی خانواده تا زمانی که زن و دختر تابع محدودیت های ارزشی باشد ‌کانون گرم و صمیمی تلقی می شود، اما اگر در زمان انتخاب، دختر در تقابل با یکی از ارزش ها عمل کند می تواند با اشد مجازات مواجه باشد، در کل نظام ارزشی در خانواده در راستای بالادستی مرد و نظام مردسالاری و تضییع حقوق زنان و دختران بنا شده است، که در صورت هر گونه نافرمانی از طرف زن یا دختر از این ارزش های مردمدارانه، هجمه افراد خانواده، جامعه و شبکه های حمایت گر شکل می گیرد که در این راستا و در زمان بحران زنان نیز تابع این ارزش ها بوده و از ارزش گریزی دختر چشم پوشی نمی کنند.

خانواده مهم ترین نهاد اجتماعی است که در آن  انسان ها متولد می شوند، زبان، عشق، تنفر، نحوه ارتباطات اجتماعی، ارزش ها و تابوها را در این نهاد مهم فرا می گیرند، نهاد خانواده در هر جامعه ای دارای یک نظام ارزشی است که اگر این نظام ارزشی از هم بپاشد، خانواده معنای خود را از دست می دهد.

” نظام ارزشی در خانواده ایرانی اجازه فرار یک دختر با دوست پسرش را نمی دهد، در این جامعه مرد سالار حتی اجازه آوردن یک دختر به خانه  پسر خانواده هم نمی دهد” اگر دختری فرار کند خانواده دختر مورد تحقیر و طرد اجتماعی قرار می گیرد و این خانواده را ” بی خانواده” خطاب می کنند، البته نگاه جامعه به رفتار یک پسر و یک دختر اصلا مساوی نبوده و اوج تبعیض علیه زنان و دختران در جامعه ما حاکم است.

انسان ها در خانواده ها یاد می گیرند که دیگران را مرتب قضاوت کنند، چه چیزی را ارزش و چه چیز دیگری را ضد ارزش تلقی کنند، یاد می گیرند که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد است، چه چیزی سیاه است و چه چیزی سفید است.

در واقع می توان گفت جهان بینی فرد ایرانی با توجه به فرهنگ، ادبیات، آموزه های دینی، جغرافیایی و غیره شکل گرفته است.

۲- نظام آموزشی

نظام آموزشی ما یک نظام سخت افزاری و ایدئولوژیک است، به جای تغییر نظام های ارزشی سنتی در خانواده و جامعه که در خیلی از نقاط جهان منسوخ شده است، به آنها دامن می زند، تقابل های مرد و زن را پر رنگتر و بلد می کند، به جای ترویج عدالت و برابری، خواسته یا ناخواسته به یک نظام ناکارآمد تبدیل شده است.

به گونه ای که یک دانش آموز از دبستان تا دانشگاه طوطی وار و ربات وار حضور دارد، اخلاق، تعاملات و ارتباطات اجتماعی را بر اساس متد روز فرا نمی گیرد، در نظام آموزشی ایران موضوع آموزش مسائل جنسی پسران و دختران غایب است، اگر چه این یکی از اساسی ترین نیازهای پسر و دختر محسوب می شود اما در کمال ناباوری و تعجب مغفول مانده است،  در یک کلام در جامعه ای که علوم انسانی به حاشیه رانده شده وضعیت بهتر از این نخواهد بود.

۳- نظام حقوقی

دولت ایران ۲۶ سال پیش پیمان نامه حقوق کودک را پذیرفت، اما کوتاهی زیادی در اجرای دقیق و کامل اصول این پیمان نامه صورت گرفته است،  عدم توان اجرای اصول آن منجر به مغفول ماندن آن در جامعه شده است، افراد آگاهی چندانی از حقوق خود در این پیمان نامه ندارند، نه کودک و نه والدین با مفاد آن آشنا نیستند.

دکتر فاضل الیاسی- پژوهشگر پسا دکتری دانشگاه تهران.