قسمت اول: مقدمه

مسأله فلسطین و چگونگی تشکیل دولت صهیونیستی اسرائیل را می توان یکی از مهمترین آموزه های تاریخ بشر به شمار آورد. اين مسأله از آن جهت مهم است که چگونگی توطئه و برنامه ریزی بلند مدت استکبار جهانی در تشکیل رژیم های وابسته و نژادپرست را  نشان داده و استفاده ابزاری استعمارگران از سازمان ها ي بين المللي از جمله  سازمان ملل متحد، شورای امنیت و شورای حقوق بشر را در سرکوب ملت های آزادی خواه و مستقل  آشكار  مي سازد.

فلسطين اشغالي را مي توان استرات‍ژيك ترين منطقه جغرافيايي كره زمين دانست، اين سرزمين در همسايگي تنگه هاي بسیار مهم جهان مانند تنگه های بسفر، داردانل، باب المندب و به ویژه، طولانی ترین كانال آبی جهان و كوتاه ترین راه دریایی میان اروپا و آسیا، یعنی كانال سوئز قرار دارد. همچنين از طریق ساحلی كوچك در بند ایلات(عیلات) واقع در خلیج عقبه، به دریای سرخ و از آن طریق با كانال سوئز مرتبط است. فلسطین زادگاه و آرامگاه بسیاری از پیامبران الهی مانند حضرت ابراهیم(ع)، همسرش ساره، اسحاق و یعقوب(ع) و عیسی مسیح(ع) است. بیت المقدس یا اورشلیم نزد پیروان سه دین اسلام، مسیحی و یهودی دارای اهمیت فراوان است. برخی از مهمترین اماكن مذهبی یهودیان، چون دیوار ندبه، محل دفن تعدادی از پیامبران بنی اسرائیل از جمله مقبره حضرت داوود و سلیمان نبی (ع) در بالای كوه صهیون، در حومه شهر بیت المقدس قرار دارد. مقدس ترین مكان مذهبی و زیارتی مسیحیان، یعنی زادگاه حضرت مسیح(ع) در بیت اللحم واقع است. قدس نخستین قبله مسلمانان و مسجدالاقصی، محل معراج پیامبر اکرم(ص) در این سرزمین قرار گرفته است. از طرف دیگر فلسطین اشغالی، از ویژگی های اقتصادی زیر بهره مند است:

۱) منابع گازی در بحرالمیت كه پست ترین گودال جهان به شمار می رود، كشف شده است.

۲) بحرالمیت غنی ترین معادن پتاس جهان را دارا است. افزون بر این، منابع غنی منگنز، سدیم، برومید نیز در این دریاچه یافت می شود.

۳)یكی از دو لوله ای كه نفت عراق را به مدیترانه می رساند، به بندر حیفا وصل می شود.

۴) اسرائیل دارای صنایع بسیار مهم و بزرگ الکترونیک، ماشین سازی و بخصوص ادوات جنگی است.

فلسطين اشغالي مساحتي در حدود ۲۷۳۷۸ كيلومتر مربع دارد كه اسرائيل غاصب بيش از ۲۱۱۲۱ كيلومتر مربع آن را با جمعيتي۵ ميليون نفری از يهوديان مهاجر در اختیار دارد. بقيه اين سرزمين شامل باريكه غزه (با مساحتي در حدود ۳۶۵ كيلومتر مربع و جمعيتي بالغ بر ۵/۱ میلیون نفر) و كرانه باختري( با مساحتي در حدود ۵۹۰۰ کیلومترمربع و جمعيتي ۵/۲ میلیون نفر) در اختیار فلسطینیان است، که بخاطر محاصره همه جانبه رژیم اشغالگر قدس به زندانهای بزرگی تبدیل شده اند. از زمان تشکیل دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی و بر اثر تجاوزها و جنایت های پی در پی آن بيش از ۴ ميليون نفر از مردم فلسطين آواره کشورهای مختلف جهان شدند. همچنين عوامل ذيل باعث شده اند که فلسطينيان چندين بار مزه تلخ آوارگي مجدد  در کشورهایی که به آنها پناه برده اند را بچشند:

۱ـ درگيري حکومت اردن با سازمان آزادي بخش فلسطين در سال ۱۹۷۰ پس از نبرد پیروزمندانه ۳۰۰ چریک فلسطینی با رژیم اسرائیل به نام نبرد کرامه

۲ـ کشتار هزاران فلسطيني بي گناه در اردوگاه هاي صبرا و شتيلا در بيروت به دست شبه نظاميان مسيحي هم پيمان با اسرائيل

۳- جنگ داخلي ميان جنبش هاي فلسطيني از جمله فتح و حماس به خاطر اختلاف دیدگاه سیاسی در مورد مبارزه یا سازش با اسرائیل

۴- مداخله نظامي اسرائيل در لبنان در دهه ۱۹۸۰ و در سال ۲۰۰۶ در جنگ ۳۳ روزه حزب الله و اسرائيل.

۵- جنگ خليج فارس در سال ۱۹۹۱ و آوارگي مجدد ۳۵۰۰۰۰ فلسطيني ساكن در كويت

بر اساس گزارش نويسندگان کتاب”لابي اسراييل و سياست خارجي آمريكا” نوشته پروفسور “جان ميرشيمر” استاد علوم سياسي دانشگاه شيكاگو و “استفان دي والت” استاد روابط بين الملل در دانشگاه هاروارد، در زمينه هاي سياسي و ديپلماتيك تنها از سال ۱۹۸۲ ايالات متحده آمريكا ۳۲ قطعنامه شوراي امنيت سازمان ملل عليه اسراييل را وتو كرده است اين استفاده از حق وتو از كل دفعاتي كه ديگر اعضاي دايم شوراي امنيت از حق وتو استفاده نموده اند بيشتر است علاوه بر اين آمريكا تلاش هاي متعدد بين المللي در راستاي محدود ساختن تسليحات اتمي اسراييل در سازمان بين المللي انرژي اتمي را متوقف كرده است. به گزارش نویسندگان این کتاب،

اسراييل بزرگترين دريافت كننده كمك آمريكا پس از جنگ جهاني دوم است، به طوری که از سال ۱۹۷۳ تا ۲۰۰۳ ميزان كمك هاي مستقيم آمريكا به اسرائیل بيش از ۴/۱ تريليون دلار بوده است. همچنین اسراييل سالي ۳ ميليارد دلار از آمريكا به طور مستقيم كمك دريافت مي كند كه معادل يك پنجم بودجه كمك هاي خارجي آمريكاست. اهميت حجم اين كمك ها زماني روشن مي شود كه بدانيم اسراييل كشور صنعتي ثروتمندي است كه درآمد سرانه آن با كره جنوبي و اسپانيا برابري مي كند علاوه بر اين اسراييل تنها كشور دريافت كننده كمك است كه مجبور نيست به دولت آمريكا چگونگي هزينه كرد آن را گزارش كند.

اسرائیل تنها جنایتکار تاریخ در طول ۶۰ سال است که سینه چاکان دروغین حقوق بشر از جمله کشور های غربی، جنایت‌ها و کشتار های وحشیانه آن مانند کشتارهای صبرا، شتیلا، دیر یاسین، قانا و اکنون هولوکاست غزه،  را می‌بینند  اما از او حمایت علنی کرده و به جنایتکاران جنگی آن جایزه نوبل صلح اهداء می کنند( نخست:”مناخیم بگین”، عامل اصلی کشتار دیر یاسین که با دستور وی و توسط گروه شبه نظامی ایرگون٬ به وقوع پیوست، دوم: اسحاق رابین، که در زمان کشتار قانا در سال ۱۹۹۶ وزیر دفاع اسرائیل بود و سوم: شیمون پرز ، که در زمان کشتار قانا نخست وزیر اسرائیل بود). اسرائیل تنها رژیمی است که با کشتن آغاز کرده در تمام طول عمر ۶۰ ساله‌ خود جنگیده و هنوز برای تصاحب باقیمانده‌ سرزمین فلسطین جنایت می کند.

تاریخچه تشکيل رژیم صهيونيستی

یهودیان صهیونیست معتقدند يهودي ها مردماني بودند كه در يهودا (قسمتي از جنوب فلسطين) زندگي مي كردند و ۷۰ سال بعد از ميلاد مسيح(ع) توسط رومي ها از آن مكان رانده و در سراسر جهان پراکنده شدند. آنها در طول تاريخ، به ويژه در كشورهاى مسيحى، به عنوان يك اقليت دينى و گاه نـژادى، شـكـنـجـه و آزار ديـدنـد و بـه هـمـيـن دليـل، در طـول قـرن هـاى متمادی هـمـواره آرزو و وعـده بـازگشت به سرزمین موعود که حضرت موسی(ع) وعده آنرا به یهودیان داده بود را داشتند. صهیونیستها ادعا می کنند که یهودیان در این منطقه دارای کشوری به نام اسرائیل بوده و پيامبران بني اسرائيل حضرت داود و سليمان در این منطقه حکومتی ۸۰ ساله داشته اند. آنها معتقدند که سرزمین اسرائیل محل ولادت یهود بوده و هویت معنوی، مذهبی و ملی آنها در این جا شكل گرفته است. در این منطقه تورات نوشته و به جهان عرضه شده است. آنها معتقدند که حضرت عیسی مسیح(ع) در  کوه صهیون ظهور خواهد کرد.

اما صهیونیست ها تا کنون دلایل معتبری برای تائید ادعاهای تاریخی و مذهبی خویش ارائه نداده و حتی برخی یهودیان این ادعاها و اعتقادات آنها راساختگی و مردود می دانند. در این مورد میان یهودیان اختلاف نظر های شدیدی وجود دارد بطوری که “شلمو سِند” استاد تاريخ دانشگاه تل آويو در پر فروش ترین کتاب اسرائیل با عنوان “چه وقت و چگونه ملت يهود ساخته شد”، معتقد است كه مورخين، عقيده تشكيل قوم صهيونيستي يهود را ساختگي مي دانند. پروفسور سِند در كتابش عقيده يهوديان صهيونيست را به مجادله گذارده و آن را افسانه اي ساختگي طي ۱۰۰سال گذشته دانسته است. بحث اصلي دكتر سند در اين كتاب اين است كه تا كمتر از يك قرن پيش، يهودي ها درباره خود تنها به خاطر اينكه وجوه مشترك ديني دارند به عنوان يك اجتماع مذهبي يهودي فكر مي كردند ولي با وارد شدن به قرن بيستم يهودي هاي صهيونيست با اين طرز تفكر درافتادند و شروع به خلق تاريخی ساختگی برای قوم یهود نمودند. آنان چنین ساختند که يهودیان افرادي پراكنده از دينشان بوده اندکه حضرت موسی(ع) وعده بازگشتشان را از تبعيد به سرزمين موعود داده است. به اعتقاد وي صهيونيسم، باوري را كه یهودیان در مورد بيت المقدس داشتند تغيير داد. پروفسور سِند معتقد است که یهودیان به مدت ۲۰۰۰  سال از بيت المقدس دور ماندند نه به خاطر آنكه آنها نمي توانستند به آنجا بازگردند بلكه به خاطر آنكه دين آنها بازگشتشان به اين مكان را تا آمدن مسيح(ع) منع كرده بود.

بر اساس پیشینه تاریخی ارائه شده توسط صهیونیست ها، در نيمه دوم قرن نوزدهم میلادی براي اولين بار “ناشان برنابان” در راستاي اعتقاد به ظهور مسيح موعود از کوه صهيون موضوع صهيون را مطرح نمود و جرقه تشکیل جنبش صهیونیسم را زد. رابطه بین یهودیان و سرزمین اجدادی-اسرائیل انگیزه اصلی این جنبش بود.. در این زمان “مارتين لوتر” که بنيانگذار مذهب پروتستان بود بسیار دوست داشت که از شر یهودیان خلاص شود. او معتقد بود که باید با تشکیل دولتی یهودی در خارج از اروپا، یهودیان را از مسیحیان دور نمود. از این رو با همراه نمودن مسیحیان پروتستانی با یهودیان، به تحریک یهودیان پرداخت و شرط ظهور حضرت مسیح(ع) از کوه صهیون و تحقق وعده بازگشت به سرزمین موعود را دارای سه مقدمه زیر دانست

۱)  تشکيل دولت بزرگ یهود به نام اسرائیل(از نيل تا فرات)

(۲ تخريب بيت المقدس و تجديد بناي معبد سليمان

(۳وقوع نبرد آرماگدون( آرمجدون(

در اولین گام جنبش صهيونيسم  براي دست یابی به اهداف خود پنج شیوه و جریان به صورت زیر طراحی نمود

۱) زمينه سازي براي ايجاد انديشه بازگشت به سرزمين موعود

۲)مطالعه و بررسي مکان مناسب براي تشکيل دولت ملي يهود

۳)کلوني سازي و ايجاد شهرک و مستعمره هاي يهودي نشين در سرزمين موعود

۴) ايجاد جنبش هاي بازگشت يا جنبش هايي که کار انتقال، اسکان یهودیان و تشکیل دولت یهود در سرزمین موعود را انجام دهند

۵) تسلط بر رسانه هاي گروهي جهان

در مرحله نخست و در اولین فعالیت، صهيونيسم ادبي مشتکل از يهود و مسيحيت پروتستانتيسم در قالب نوشته هايي به بيان وضع نامطلوب يهوديان در سراسر جهان پرداخت و شروع به تحریک و تهیج یهودیان و نوشتن کتابهایی راجع به چگونگي تشکيل دولت يهود براي بازگشت به سرزمین موعود در راستای عقیده زمینه سازی برای ظهور مسیح (ع) با استفاده از آثار حماسی نمود. انتشار اين کتاب ها با کشتار يهوديان توسط تزار روس در سال ۱۸۸۱ میلادی همراه شد(تزار روس توسط يک يهودي ترور و يهوديان در روسيه مورد تعقيب و کشتار واقع شدند). در مرحله دوم جنبش صهیونیسم، انجمن ها و جمعيت هاي مختلفي در آمريکا، انگليس، فرانسه در جهت شناسايي سرزمين مناسب براي تشکيل دولت يهود بوجود آورد. از میان سرزمین های مورد نظر سه منطقه آرژانتين، آفريقا و فلسطین مورد بررسی قرار گرفت که آرژانتين و آفريقا به دليل نداشتن پيشينه تاريخي و انگيزه ديني رد شدند و فلسطين به چهار دليل زیر برگزيده شد

۱) انگيزه ديني: در تورات به سرزمين شير و عسل(فلسطین) وعده داده شده بود

۲)بحث تاريخي: آنها معتقد بودند که فلسطین سرزمين توراتي و تاريخي عبراني ها است همان که حضرت موسي(ع) وعده آنرا به عبرانی ها داده است

۳) محل اتصال سه قاره: موقعيت بسيار استراتژيک جغرافيايي این منطقه ازجهان بعنوان حلقه اتصال سه قاره  بواسطه دریای مدیترانه بود

با انتخاب مکان، “موسي هيه مونته فيوري” از نمایندگان یهودی مجلس انگلیس در سفرهاي متعدد هزينه زيادي خرج کرد تا بتواند سرزمين فلسطين را به گونه اي به تصاحب يهودي ها در بياورد وی فعاليت اصلي خود را براي تشکيل وطن ملي يهود بر روی فلسطین  گذاشت. بدين ترتيب کلني سازي در ساير جاها قطع و به سمت فلسطين معطوف گردید.

قبل از ورود صهیونیست ها یعنی قبل از جنگ جهانی اول(سال۱۹۱۴)، در فـلسـطـيـن كـه كـشـورى عرب نشين تحت حاكميت امپراتورى عثمانى(تركيه) بود تعداد بسیار اندکی یهودی زندگی می کردند به طوری که در سال ۱۱۷۱ فقط ۱۴۴۰ يهودي، در آغاز قرن ۱۹ تعداد هشت هزار ، در سال ۱۸۴۵ يازده هزار و در سال ۱۸۸۰ با فعالیت جنبش صهیونیسم حدود بيست هزار نفر یهودی وارد فلسطین شد.

——————————————————————————-

نگرشی تاریخی بر تشکیل رژیم غاصب صهیونیسم و مبارزات مردم فلسطین

قسمت دوم

چاپ شده در روزنامه صدای ملت سال ۱۳۸۹

از همان ابـتـدا بـراى رهـبـران جنبش صهيونيسم واضح بود كه تصرف زمين براى تحقق اهداف شان امرى لازم و ضروری است. با تلاش جنبش صهیونیسم، استعمار پیر بریتانیا عـلاقـه خـود را بـه ايـن امـر نـشـان داد و در سـال ۱۸۳۹ “لرد پـالمرستون” وزير خارجه وقت انگلستان، يك كنسولگرى در بيت المقدس (اورشـليـم) بـاز كـرده و به اعضاى كنسولگرى دستور داد تا از يهوديان حمايت كنند. كنسول انگلستان دستورهاى پالمرستون را براى كمك به يهوديان به مرحله اجرا در آورد و انتقال یهودیان صهیونیسم و خرید زمین اعراب فلسطینی آغاز گردید. تقریبا، می توان گفت که اینجا سر آغار کمک سازماندهی شده و هدفمند دولت انگلستان در تشکیل دولت صهیونیسم بود. بدين ترتيب مرحله سوم کلني سازي و شهرک سازي شکل گرفت. فرايند انتقال آغاز شد و از اواسط قرن ۱۹ ميلادي اين روند تشدید گردید. مـهاجران صهيونيست، در زمين هاى خريدارى شده سكونت گاه هاى كشاورزى ايجاد كرده و موقعیت ملکی خویش را در سرزمین های فلسطینی که هنوز تحت سلطه امپراطوری عثمانی بودند تثبیت نمودند.

در مرحله چهارم جنبش هایی برای کوچ دادن و بازگشت یهودیان جهان به فلسطین تشکیل شد که از جمله مهمترین آنها عبارت بودند از:

۱- جنبش “عشاق صهيون”، که پس از قتل عام يهوديان روس در سال۱۸۸۲در اروپاي شرقي تشکیل شد و با سرمايه گذاري يهوديان اولين مهاجرت بزرگ و سازماندهي شده توسط اين جنبش آغاز شد.

۲- جنبش “پيلو”، که ۲ سال بعد از عشاق صهیون شکل گرفت و شاخه های خود را در اروپا گسترش داد و به تهييج و تحريک يهوديان براي بازگشت اقدام نمود.

مرحله پنجم، تسلط بر بحث رسانه و تاثير بر تبليغات جهان بود. صهیونیست ها به منظور تسلط  بر افکار مردم جهان از ابتداي فعاليت خود توجه ویژه به رسانه های داشتند. بگونه ای که “هاخام هاشورون” از خاخام هاي صهیونیستی شهر پراگ در سال۱۸۶۴ اعلام کرد که “اگر طلا اولين ابزار سلطه ما بر جهان باشد رسانه دومين ابزار ما خواهد بود”.

تمام اين مراحل پيش از صهيونيسم سياسي و تشکیل دولت سياسي صهيونيسم به اجرا درآمد. در سال ۱۸۹۵ “تئودور هرتزل” سـر دبـير یهودی تبار يكى از روزنامه هاى وین در اتریش، کتاب “دولت يهود” را منتشر کرد و به بيان ضرورت تشکيل دولت ملي يهود پرداخت. او در این کتاب خواستار تشکیل کشوری یهودی در فلسطین گردید. در سـال ۱۸۹۷ بـا تـشـكـيـل نـخـسـتـيـن كـنـگـره جـهـانـى صـهـيـونـيـسـت در شـهـر “بال” سـوئيـس، صـهيونيسم به صورت نهضت سياسى درآمد و به رهبری هـرتـزل فعالت خود را در سراسر اروپا گسترش داد. هرتزل به تدوين، انتشار و اجرای برنامه هایی با عنوان پروتکل هاي صهونيست در حوزه هاي هنري، رسانه، اقتصادي، سياسي، اجتماعي و غیره با پشتوانه مالی سرمایه داران صهیونیست از جمله “بارون روچیلد” که ۵۰ سال قبل قول تشکيل يک دولت يهودي را از نخست وزير انگليس گرفته بود پرداخت.

جنبش جهانی صهیونیسم در سـال ۱۹۰۱ شركتى به نام “كرن كايمت” (صندوق ملى يهود) تشكيل داد تا براى مهاجرین یهودی در فلسطین، سوریه، و دیگر مناطق عثمانی واقع در آسیا و شبه جزیره سینا  زمين خریداری کند و آنرا به عنوان دارايى انتقال ناپذير مردم يهود حفظ كند.

حال زمان انتقال یهودیان سراسر جهان به فلسطین فرا رسیده بود تا اقدام بعدي یعنی ایجاد وطن و دولت يهودي تحقق يابد.

نخست هرتزل تصميم گرفت که با سلطان عبدالحميد، پادشاه امپراطوری عثمانی براي بدست آوردن سرزمین فلسطين چانه زني کند. او وعده پرداخت تمام قروض عثماني را به شاه داد ولی پادشاه عثماني نپذيرفت. سپس با آلمان رايزني کرد، آلمان نيز به دليل چهره مخربي که يهود بين جوامع داشت حاضر به همکاري نشد.

پـس از مـرگ هـرتزل در سال ۱۹۰۴ “خائيم وايزمن”  رهبرى جنبش صهیونیسم را بـه عـهـده گـرفـت. وایزمن در دانشگاه منچستر انگلستان کرسی تدریس شیمی داشت و به دلیل اختراع ماده “استون” که برای ساخت مواد منفجره در جنگ جهانی اول بسیار به کار انگلستان آمد، محبوبیت و نفوذ کلام فراوانی در میان رجال و سیاستمداران انگلیسی پیدا کرده بود. وی در طول جنگ جهانی اول برای دولت انگلستان تحقیقات نظامی انجام می داد و ” آرثر جیمز بالفور ” وزير خارجه وقت انگليس، وى را در نيروى دريايى سلطنتى انگلستان به استخدام درآورده بود.

جنگ جهاني اول(۱۹۱۴-۱۹۱۸)  فرصتي طلائي براي جنبش صهيونيسم بود، زيرا امپراتوري عثماني ، يعني مهمترين مانع تأسيس دولت صهيونيستي ، فروپاشيد. در مقابل انگليس پر حرارت تر از گذشته به حمايت از خواسته هاي نهضت صهيونيسم پرداخت . با رسیدن جنگ جهانی اول به حوزة سرزمین های عربی، “هربرت ساموئل”  از اعضای “فدراسیون صهیونیست های انگلیسی”  و از سیاستمداران صهیونیست انگلستان طی یادداشتی به کابینه و نمایندگان مجلس عوام بریتانیا پیشنهادی به این مضمون ارائه می کند:

“یک دولت یهودی تحت نظارت انگلستان در فلسطین به وجود آید و بین سه تا چهار میلیون نفر یهودی که در اروپا متفرق اند به آن جا بروند و به این ترتیب انگلستان یک حکومت دست نشانده و حافظ منافع خود را در کنار “مصر” و “کانال سوئز” ایجاد کرده و نقطة حساسی را در دست خواهد داشت”.  از این پس دکتر  وایزمن به جدی ترین مدافع پیشنهاد ساموئل تبدیل و با استفاده از تمام نفوذش با عالی ترین مقامات انگلیسی برای عملی ساختن پروژة “دولت یهودی” وارد مذاکره شد.

زمـانـى كـه بریتانیا در جـريـان جنگ جهانى اول بخشى از سرزمين هاى متعلق به امپراتورى عـثـمـانـى از جمله فلسطین را بـه چـنـگ آورد، وايـزمـن نـيـز بـه تـلاش هـايـش افـزود و در سـال ۱۹۱۷  بالفور  را متقاعد ساخت كه لايحه اى اصولى براى دفاع از صهيونيسم به كـابـينه ارائه دهد. به درخواست بالفور، توسط وايزمن و “لرد روچيلد” كه سرپرستى فدارسيون صـهـيونيست را در انگلستان به عهده داشت پيش نويس لايحه مورد نظر تهيه شد و با تلاشهای بالفور كابينه انگلیس آنرا در همان سال ۱۹۱۷ به تصویب رساند. در این لایحه عنوان شده بود که “انگلستان نسبت به استقرار وطن ملی براى يهوديان در فلسطين موافقت دارد”. سپس با مذاکراتی که ميان يهوديان و انگليسي ها صورت گرفت، انگليس رسماً اعلام کرد که سرزمين فلسطين را به يهوديان واگذار مي کند و بدين ترتيب اعلاميه بالفور از سوي وزير خارجه انگليس براي تشکيل وطن ملي يهود صادر گردید. اعلامیه بالفور تاکید می دارد که دولت استعمارگر انگلیس کشور فلسطین را که در اشغال نظامیانش بود به صهیونیست ها واگذار کند و بدین ترتیب از فدراسیون صهیونیسم می خواهد قروض مالی بریتانیا را که بابت جنگ جهانی اول از سرمایه داران صهیونیست گرفته را ببخشند و مضافا از فشارهای لابی های خود بر دولت انگلیس بکاهند. اين در حاليست که در آن سال علیرغم تلاش های فراوان جنبش های صهیونیسم برای انتقال یهودیان به فلسطین، فقط ۱۰ درصد جمعيت فلسطين را يهوديان تشکيل مي دادند. بـا اتـكـا بـه اعـلامـيـه بـالفـور، صـنـدوق مـلى يـهـود مـيـزان خـريـد امـلاك در فلسطین را افـزايش داد.

با شروع جنگ جهاني اول در سال ۱۹۱۴ جنبش جهاني صهيونيسم وارد فرآيند جديدي شده بود، صهیونیستها تحت عنوان “لشگر هالنبي”، اول به صفوف نيروهاي انگليس پيوستند و به تدريج اعضاي جنبش هايي مثل جنبش عشاق صهيون داوطلبانه آموزش ديدند و تحت عنوان هالنبي به سرزمين فلسطين آمدند. در حقيقت اغلب نخستین کسانی که تحت عنوان مهاجرين يهودي به سرزمين فلسطين گام نهادند، نه يهودي هايي بودند که از ظلم و ستم روس ها يا اروپاي شرقي رها شده بودند، بلکه جنگجوياني بودند که قرار بود زمينه مناسبي براي انتقال و اسکان يهودیان مهاجر به اين سرزمين را فراهم کنند.

آنها در همان ابتدا دو جنبش تروريستي تحت عنوان “هاگانا” و “هاشومير” تشکيل دادند و جنبش هاي بعدي هم تحت عنوان “اشترن” و “ايرگون” تشکيل شد. اين چند جنبش صهيونيسم وظيفه اصلي شان انتقال يهودي ها از کشورهاي اروپايي به سرزمين فلسطين با حمايت مالي آژانس يهود و حفاظت از زمین های یهودیان بود. پس از تشکيل اين جنبش ها آژانس يهود که پشتيباني مالي و برنامه ريزي را انجام مي داد فرماندهي جنبش هاي صهونيستي را به عهده گرفت.

در سـال۱۹۲۰، سـازمـان جـهـانـى صهيونيست، “صندوق بنياد فلسطين” را تأسيس كرد تا بودجه اسكان يهوديان در سرزمين هاى خريدارى شده در فلسطین را تأمين كند.

در ۲۲ ژوئيـه ۱۹۲۲جـامـعه ملل، بنا به درخواست انگستان به این كشور در اداره فلسطين حكم قـيـمـومـيـت داد. با نفوذ موثر صهیونیستها در دولت انگلیس مفاد اعلامیه بالفور در حکم قیومیت دولت انگلیس گنجانده شد و به این ترتیب اولین ظلم رسمی جامعه ملل در حقوق مردم فلسطین مبنی بر تشکیل دولت یهود در سرزمین آنها اعمال گردید. در انـگـلسـتـان توسط بعضی گروههای غیر صهیونیست که منافعی در فلسطین داشتند اعـتـراضـاتـى عـليـه صـدور ايـن حـكـم به وقوع پيوست، مبنى بر اينكه شناسايى اعلاميه بالفور، حق تعيين سونوشت مردم فلسطين را از بين خواهد برد ولی این اعتراضات راه به جایی نبرد.

در این زمان اعراب فلسطين، خـود را اتـبـاع امـپـراتـورى انـگـلسـتـان مـى دانـسـتـنـد و از اينكه تابع جنبش تحت الحمايه اين امپراطورى(نهضت صهيونيستى) قرار گیرند بسیار نگران بودند. آنها اعلاميه بالفور را يك تـخـلف فـاحـش در اصـل تـعـيـيـن سـرنـوشـت خویش كـه تـوسـط مـتـفـقين(انگلیس، روسیه و فرانسه) اعلام شده بود مى دانستند.

در اوايـل دهـه ۱۹۳۰ زمـانـى كـه احساسات ضد يهود در آلمان رشد مى كرد، دولت انگلستان سطح مهاجرت يهوديان را افزايش داد و در نتيجه تعداد يهوديان در فلسطين بين ۳۰ تا ۴۰ درصد افـزايـش يـافت. بـا تـوجـه به افزايش جمعيت، انگلستان اجازه داد كه املاك جديد و زيادترى توسط صهیونیست ها در فلسطین خريدارى شود. شمار مهاجراني که از ابتداي قرن ۱۹ ميلادي تا پيش از تشکيل دولت قيموميت انگليس در فلسطين یعنی سال۱۹۲۲به واسطه جنبش هاي بازگشت به فلسطين رفتند، بيش از ۲۵ هزار نفر نبود ولی پس از تشکيل دولت قیومیت که ۳۵ سال طول کشید، حدود ۷۵۰ هزار يهودي در فلسطین اسکان داده شده بودند و اين چيزي حدود يک سوم جمعيت فلسطين در آن زمان بود.

آژانـس يـهـود در فـلسـطـيـن تـحـت قـيـمـومـيـت انـگـليـس، بـه كـشـورى در درون كـشـور ديـگـر تبديل شده و علاوه بر مالكيت اراضى متعدد در مقياس وسيع، بودجه كشاورزى خود را تأمين و داراى تأسيسات تجارى و صنعتى شده بود.

در تابستان ۱۹۲۹ نخستین برخورد خونین میان اعراب فلسطینی و صهیونیست های مهاجر درگرفت و صهيونيست ها و سربازان انگليسى با آتش  گشودن به فلسطينى ها حدود ۳۵۱ تن را شهيد، عده اى را مجروح يا دستگير و عده اى را محكوم به حبس مادام العمر و يا اعدام كردند. در اواخر دهه ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۶ قيام مسلحانه “عزالدين قسام” بوقوع پيوست و او با نيروهاى انگليسى و صهيونيستى به جنگ پرداخت كه سرانجام خود و يارانش به شهادت رسیده و عده ای از آنها توسط دولت قیومیت انگلیس دستگیر شدند. در سال ۱۹۳۶، فلسطینیان جنبش عدم اطاعت عمومی از دولت قیومیت انگلیس را آغاز و به مدت ۱۷۴ روز دست به شورش و اعتصاب زدند( که به قولی طولانی ترین اعتصاب عمومی طول تاریخ است). در سال ۱۹۳۷ “عبدالقادر حسینی” رهبری مبارزات را در دست گرفت که او نیز پس از جنگ هاى زيادى همراه با يارانش به شهادت رسيد. در سـال ۱۹۳۷، گـروه نـظـامـى جـديـدى بـه نـام “سـازمـان نـظـامـى مـلى” توسط صهیونیستها با هدف سرکوب علنی بیشتر اعراب فلسطینی از طریق  ترور و بمب گذاری در محل تجمع اعراب  تـشـكـيل شد و تروریسم صهیونیسم شروع به کشتار فلسطینیان نمود.

از ابتدای ۱۹۳۰ فلسطين به يك مسئله ی برای کشورهای عربى تبديل گردید و در رأس مسائل بين المللى آنها قرار گرفت. زمـانـى كـه انـگـلستان از سازمان ملل خواستار ارائه راه حلى در مورد وضعيت فلسطين شد، پنج كشور عرب از مجمع عمومى سازمان ملل خواستند تا مسأله فلسطين را در چارچوب خاتمه قيموميت انگلیس بـر فـلسـطـيـن و اعـلام اسـتـقـلال آن در نـظـر گـيـرد. آنها نگران بودند كه در خواست نامحدود انـگـلسـتـان بـراى ارائه راه حـل در مـورد حـاكـميت آينده فلسطين، مجمع عمومى را ترغيب كند كه مسأله پناهندگان يهودى در اروپا را به وضعيت فلسطين ارتباط دهد.

موضوع قابل تأمل در اين برهه اين است که آيا يهودي ها سرزمين فلسطين را خريدند يا نه؟ يهوديان سعي کردند با توطئه هاي مختلف سرزمين فلسطيني ها را بخرند. ولي فلسطيني ها چون مي دانستند آنها يهودي هستند، به آنها زمين نمي فروختند. در نهايت با واسطه هاي مختلف تنها قادر به خريد ۱ تا ۳ درصد از سرزمین های فلسطینی شدند. مخصوصاً از زمانی که توطئه صهیونیست ها برای حاکمیت بر فلسطین و تشکیل دولت یهود برملا تمام فلسطين حکم به تحريم فروش اراضي دادند و اعلام کردند هر کس زمينش را به يهودي ها بفروشد ریختن خونش جایز است. لذا ديگر زميني فروخته نشد و صهونيست ها در زمان تشکيل دولت قیومیت انگليس در سال ۱۹۲۲ ميلادي فقط چيزي در حدود ۵/۲ درصد از سرزمينهاي فلسطين را تحت تملک داشتند. آنها با اعمال ترفندهایتوانستند مقدار زمین های خریداری شده از فلسطینی ها را تا زمان خروج دولت قیومیت انگلیس در سال ۱۹۴۸ از فلسطین را فقط به ۶ درصد برسانند.

——————————————————————————-

نگرشی تاریخی بر تشکیل رژیم غاصب صهیونیسم و مبارزات مردم فلسطین

قسمت سوم

چاپ شده در روزنامه صدای ملت سال ۱۳۸۹

آمریكا در دهه۱۹۳۰به اهمیت منافع استراتژیك نفت در عربستان سعودی و خلیج فارس پی برد و خاورمیانه و به ویژه کشورهای عربی را بازار مناسبی برای مصرف كالاهای آامریكایی دید. این منافع باعث شد تا پس از برپایی كنفرانس صهیونیست  در نیویورك در ۱۹۴۲، حمایت كامل خود را از سیاست جدید جنبش صهیونیسم برای تبدیل فلسطین به یك كشور یهودی اعلام كند. در ۲۹ نـوامـبـر ۱۹۴۷، آمريكا و شوروى طى يكى از نادرترين توافقات خود طرح تجزيه خاك فلسطين را به دو بخش يهودى و عربى پياده كرده و از سـازمـان مـلل خواستند كه اين طرح را به تـصويب برساند، بدين معنى كه قيموميت انگليس در مورد فلسطين تا اول اوت  ۱۹۴۸ به پايان رسيده و اين كشور به دو بخش يهودى( با اراضی ۵۶ درصدی) و عربی( با اراضی۴۴ درصد) تقسيم و بيت المقدس نيز منطقه ی بی طرف و بين المللى اعلام شود. معاهده تقسيم فلسطين در همان ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ توسط سازمان ملل متحد با عنوان معاهده ۱۸۱ تصويب شد. اين تصميم سازمان ملل که به دليل فشار آمریکا و انگليس به تصویب رسید دومین ظلم آشکار سازمان ملل متحد در حق مردم فلسطین بود. اين عهد نامه در حالي تصويب شد که ۹۴ درصد سرزمین فلسطین هنوز در دست فلسطینیان بود و قدرت های استکباری با نادیده گرفتن حقوق فلسطینیان دست به فتنه ای بزرگ زدند و دولت صهیونیسم را رسمیت بخشیدند. اما از لحاظ حقوقي سازمان ملل متحد نمي توانست چنين عهدنامه اي صادر کند زيرا هيچ مبنايي وجود نداشت که بتوان يک سرزمين را که داراي مرز مشخص بود بر خلاف تمايل ساکنين آن واگذار کرد.

پس از صدور معاهده ۱۸۱، شدت سرکوب فلسطینیان توسط دولت قیومیت انگليس چنان بود که اگر یک فلسطینی که چاقو به همراه داشت به عنوان حمل اسلحه به اعدام محکوم مي شد ولي خود انگليس، يهودي ها را سازمان دهي، مسلح و آموزش وی داد. هنگامي که قرار شد يهوديان از اراضي عرب نشين خارج شوند عهدنامه را نقض کرده و از آن منطقه خارج نشدند و لي اعراب مسلمان فلسطين با اجبار انگلیسی ها و صهیونیست ها، از مناطقی که برای یهودیان در نظر گرفته شده بود خارج شدند.

در ۱۴ مـه ۱۹۴۸ انـگـلسـتـان از اقـتـدار خود در فلسطين چشم پوشيد و دولت قیومیت انگلیس به عمر خود پایان داد. همزمان با خروج كميسر عـالى انـگـليـس از فـلسـطـيـن، يهوديان اين كشور به فرماندهى “ديويد بن گورين” رسماً مـوجـوديـت حـكـومت خود را به نام “کشور اسرائيل ” اعلام كردند. بن گورين خود را نخست وزیر اسرائیل اعلام کرد و  چند ساعت پس از اين اقدام، آمريكا و روسیه بـه تـرتـيـب ايـن رژيم را به رسميت شناختند و آژانس یهود صدور اعلاميه تأسيس كـشـور اسـرائيل از قطعنامه ۱۸۱ سازمان ملل را به عنوان سند شناسايى حق مردم يهود در استقرار كـشـور مـسـتـقـل خـود، از سـازمـان مـلل نـام بـرد. ايـن اعـلامـيـه مـرز مـشـخـصـى را بـراى اسـرائيـل در نظر نگرفته بود، اما آژانس يهود در پيامى به “ترومن” رييس جمهور وقت آمريكا در تـرغـيـب وى بـه شـنـاسـايـى رسـمـى اسـرائيـل اظـهـار داشـت كـه اعـلامـيـه ايـجـاد كـشـور اسـرائيـل در چـارچـوب مـرزهـايـى قـرار دارد كـه از سـوى مـجـمـع عـمـومـى سـازمـان ملل در قطعنامه ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ تأييد شده است.در اعلاميه تشكيل اسرائيل فلسطينى ها كه مالك ۹۴ درصد از اراضى اين كشور بودند با قيد عبارت “جوامع موجود غير يهود” ناديده گرفته شدند. اين اعـلاميه باعث سرازير شدن غير قانونى و سازماندهی شده يهوديان سراسر جهان به

فلسطين شد .

تصويب طرح تجزيه خاك فلسطين در همان تاريخ خشم و نفرت جهان اسلام را بيش از پيش بر انگيخت و تظاهرات خونينى عليه آمريكا و روسیه  به ويژه عليه صهيونيست ها در بيت المقدس، يافا، حيفا و چند شهر ديگر فلسطين و در كشورهاى اسلامى ديگر برپاشد. بـه دنـبـال ايـن مسأله غروب همان روز اعلام تشکیل رژیم غاصب اسرائیل، چهار كشور عربى مصر، سوريه، اردن و لبنان به دولت نـو ظـهـور اسـرائيـل اعـلان جـنـگ دادنـد و ايـن اوليـن جـنـگ خـونـيـن اعـراب و اسرائيل بود. جـنـگـنـده هـاى مـصـرى ابـتـدا تـل آويـو پـايـتـخـت اسـرائيـل را بـمـبـاران كـردنـد و نـيـروهـاى زرهـى لبـنـان از شمال، سوريه و اردن از شرق و مصر از غرب به سوى فلسطين به راه افتادند. در روزهـاى نخستین جنگ نيروهاى اردن موفق به اشغال بخش عمده اى از بيت المقدس شدند شوراى امنيت به سرکردگی آمریکا و انگلیس که ادامـه جـنـگ را بـه ضـرر صـهـيـونـيـسـت هـا مـى ديـد در ۲ ژوئن سال ۱۹۴۸ در حالى كه ۱۹ روز از جنگ مى گذشت خواستار آتش بس فوری شد و از سقوط رژیم اسرائیل جلوگیری نمود. این سومین حمایت آشگار سازمان ملل در قالب شورای امنیت از صهیونیست ها بود. صهيونيست ها بعد از ايـن آتـش بـس بـا حـمايت آمريكا و چكوسلواكى شروع به تجهيز قواى نظامى خود كردند، و پس از سه ماه یعنی سـپـتـامـبـر ۱۹۴۸، آتـش بـس را نـقـض نمودند. در طی این جنگ صهیونیست ها ۷۸ درصد کل خاک فلسطین بجز غزه و کرانه باختری را به اشغال خود در آوردند. در این جنگ صهیونیست ها دست به جنایات فجیحی زدند و نخستین مرحله آوارگی بزرگ مسلمانان فلسطین به وقوع پیوست. طی این جنگ حدود یک میلیون فلسطینی از مجموع یک میلیون و نهصد هزار فلسطینی در آن زمان آواره شدند. حدود ۲۰۰۰۰۰ تن از مسلمانان فلسطین به نوار غزه،  ۴۹۶۰۰۰ تن به اردن، ۱۰۰۰۰۰ تن به لبنان، ۸۵۰۰۰ تن به سوریه،۲۰۰۰۰ تن به مصر و عراق و تعدادی به کشورهای دیگر پناهنده شدند.

اعـراب در جـنـگ دوم به عـلت فـقـدان فـرماندهى واحد و عدم هماهنگى هاى لازم نتوانستند به طور مطلوب پايدارى كنند و در نتيجه جنگ اعراب و اسرائيل در شرايطى كه ۶ هزار كيلومتر مربع از ارضـى آنها بـه اشـغـال صـهـيـونـيـسـت هـا در آمـده بـود بـا مـيـانـجـيـگـرى سـازمـان ملل به پايان رسيد .پس از جنگ سپتامبر ۱۹۴۸، رژیم اشغالگر قدس از سویی با اجرای سیاست خشونت و توسعه طلبی و دست زدن به اقداماتی نظیر تخریب منازل و آتش زدن مزارع، سعی و تلاش می کرد تا باقیمانده اعراب منطقه را مجبور به فرار از خانه های شان کند. و از سوی دیگر شرایط و تسهیلات لازم را برای ادامه انتقال یهودیان سراسر جهان به فلسطین فراهم می کرد. در سـال ۱۹۴۹، اسرائيل موافقت نامه هاى جداگانه متاركه جنگ، نه قراردادهاى صلح، با مـصـر، لبـنـان، اردن و سوريه منعقد كرد. در مه ۱۹۴۹ اسرائیل با حمایت های آمریکا به عضویت سازمان ملل متحد درآمد.

سال ۱۹۵۶‏‎ ‎جمال‎ ‎عبدالناصر‎ ‎رييس جمهور وقت‎ ‎مصر،‎ ‎کانال‎ ‎سوئز‎ ‎را ملي اعلام کرد. اين ‏اقدام با واکنش نظامي اسراييل، انگلستان و فرانسه‎ ‎مواجه شد و صحراي سينا به اشغال نيروهاي اسراييل در آمد. ‏اين نيروها مدتي بعد عقب‎ ‎نشستند تا نيروهاي سازمان ملل در مرز مصر و اسراييل مستقر شوند. در فاصله سال‌هاي ۱۹۴۸ تا ۱۹۶۷ ميلادي، کرانه باختري تحت کنترل کشور اردن‏‎ ‎بود و نوار غزه را ارتش ‏مصر اداره مي‌کرد. سال ۱۹۶۷، ‏تنش ميان‎ ‎کشور مصر و رژیم غاصب اسرائیل بالا گرفت، عبدالناصر خواستار خروج نيروهاي سازمان ملل شد و گذرگاه آبي‎ ‎دهانه‎ ‎شرم‎ ‎الشيخ‎ ‎را بر کشتي‌هاي اسراييلي بست. مصر و سوریه با هم اعلام همبستگی کردند، نیروهای پاسدار صلح نیز از مناطق مرزی در نوار غزه عقب نشینی نمودند و وقوع جنگ قطعي مي‌نمود‎.‎ ژوئن سال ۱۹۶۷، اسراييل که تهديد را جدي تر از هميشه مي‌ديد، حمله‌اي‎ ‎پيشگيرانه عليه مصر، و متحدانش‎ ‎سوريه‎ ‎و‎ ‎اردن، ترتيب‎ ‎داد. حمله غافل‌گيرانه اسراييلي‌ها موجب شد بخش بزرگي از نيروي هوايي مصر که نقطه‎ ‎قوت نيروي نظامي اين کشور به شمار مي‌رفت، پيش از برخاستن از زمين نابود شود. در‎ ‎ادامه اين نبرد بسيار ‏کوتاه، که به‎ ‎”جنگ‎ ‎شش روزه‎” ‎مشهور شد، ارتش اسراييل کرانه باختري‎ ‎رود‎ ‎اردن،‎ ‎نوار‎ ‎غزه(تمام خاک فلسطین)،‎ ‎بلنديهاي‎ ‎جولان‎ ‎در سوريه و‎ ‎صحراي‎ ‎سينا‎ ‎در مصر را اشغال کرد. در کمتر از يک هفته، مساحت زمين‌هاي تحت کنترل اسراييل چند‎ ‎برابر ‏و نقشه سياسي‎ ‎خاورميانه‎ ‎دگرگون شده بود‎.‎ سازمان ملل متحد طی قطعنامه‌ای اسرائیل را به عقب‌نشینی از سرزمین های اشغالی دعوت کرد اما اسرائیل خودداری ورزید. پس از آن رژیم صهیونیستی شهر بیت المقدس را که تحت حاکمیت اردن بود و شهر بیت لحم و ۲۷ روستای عربی دیگر را طبق مصوبه ای که صادر نمود ضمیمه خاک خود کرد. اسرائیل شرط عقب نشینی خود از مناطق اشغالی را بعد از گذشت سال ها از جنگ شش روزه و تاکید سازمان ملل بر خروج از

آنها را، به رسمیت شناختن این رژیم از سوی اعراب عنوان کرد و بارها اعلام داشت که تا زمانی که کلیه کشورهای عربی این رژیم را به رسمیت نشناسند و با او پیمان صلح برقرار نکنند از سرزمین های اشغالی بیرون نمی رود.

پس از این جنگ سازمان ملل قطعنامه ۲۴۲ را صادر نمود. بر اساس این قطعنامه مي بايست تمام كرانه باختري و نوار غزه همراه با مناطق اشغال شده در جنگ ۱۹۶۷ به فلسطيني ها مسترد گردد كه اسراييل از پذیرش آن سر باز زد.

در واقع پس از جنگ شش روزه اساس همه مذاکرات فلسطينيان و اسراييلي‌ها را اصل‎ “‎صلح‎ ‎در برابر زمين‎” ‎تشکيل داده ‏است، اصلي که بر اساس‏‎ ‎آن قرار شد اسراييل سرزمين‌هاي اشغالي را در ‏ازاي به رسميت شناخته شدن کشورش توسط‎ ‎همسايه‌هاي عرب بازپس دهد. از ميان سرزمين‌هاي اشغال شده در ‏سال ۱۹۶۷، صحراي سينا‎ ‎در قرارداد صلح ۱۹۷۹ به مصر بازگردانده شد، سپس نیروهای اسرائیلی و شهرک نشینان یهودی به دلیل مبارزات گسترده فلسطینیان از کرانه باختری و در سال ۲۰۰۵ ‎از نوار غزه خارج شدند. اشغال سرزمين‌هاي ديگر از جمله بلندی های جولان، با گذشت بیش از‎ ‎چهل سال از ‏جنگ ۱۹۶۷ و به رغم نظر جامعه بين الملل مبنی بر خروج اسرائیل همچنان ادامه دارد.

با تاسيس دولت اسرائيل در سال ۱۹۴۸ اولين جنبش هاي آزاديبخش براي مبارزه با اسرائيل به پا خاستند. حدود ۱۰ سال از اين مبارزات پراکنده مي گذشت که اعتقاد به ايجاد يک سازمان مقاومت شکل گرفت و با حضور عده ای در حدو ۲۰ نفر  از جمله یاسر عرفات در ۱۰ اکتبر۱۹۵۹در کويت اساس مبارزات مسلحانه تشکیلاتی با تشکیل “جنبش فتح یا نهضت آزادی بخش فلسطین” چیده شد.  در ۲۸ مه ۱۹۶۴، کنگره فلسطین در شهر قدس تشکیل شد و تاسیس “سازمان آزادی بخش فلسطین(ساف)” را اعلام کرد. در پی آن نیز ارتش آزادی بخش فلسطین تشکیل شد و مبارزات فلسطینیان شکل جدیدی به خود گرفت.

پس از جنگ شش روزه در ژوئن ۱۹۶۷ که موجب تحقیر و شکست اعراب شد، جنبش های مقاومت فلسطینی که در اردوگاههایی در اردن، سوریه و لبنان آموزش دیده بودند بر شدت عملیات خود علیه اسرائیل افزودند و شهر “کرامه” که در ۲۵ کیلومتری غرب امان (پایتخت اردن) در دره اردن و نزدیکترین مکان به مواضع صهیونیستها که در حدود ۵۰۰۰۰ فلسطینی در آن پناهنده شده بود، پایگاه اصلی خود قرار دادند. وزیر دفاع وقت رژیم صهیونیستی نیز اعلام کرد کرامه به پایگاه اساسی مقاومت فلسطین تبدیل شده است. در پی آن با یورش نیروهای زمینی و زرهی اسرائیل، به شهر کرامه، نبرد سختی میان آنها و مبارزان فلسطینی در گرفت و طی جنگ تن به تن با ۳۰۰ چریک فلسطینی عده زیادی از صهیونیست ها کشته شده و سربازان اسرائیلی ناچار به عقب نشینی شدند. این مقاومت که به نبرد کرامه مشهور شد راه و رمز جدیدی را برای پیروزی ملت فلسطین به ارمغان آورد و از آن پس عده زیادی داوطلب پیوستن به جنبش فتح شدند.

در اکتبر ۱۹۷۳ ارتش مصر به طور ناگهانی و با شعار الله اکبر از کانال سوئز گذشت و با شکستن خط دفاعی ” بارلو” که در آن زمان به عنوان خط دفاعی تسخیرناپذیر  ارتش اسرائیل معروف بود با حمایت نیروی هوایی به صحرای سینا و داخل خاک اسرائیل هجوم برد. از طرف شرق نیز به طور همزمان نیروی هوایی سوریه تهاجم علیه اسرائیل را آغاز کرد. در روزهای اول جنگ ده ها هواپیمای اسرائیلی نابود شد و هزاران اسرائیلی کشته و یا اسیر شدند و بر افسانه شکست ناپذیری آن خط بطلان کشیده شد. اما با حمایت سریع نظامی آمریکا و غرب در روزهای بعد، وضع جنگ تغییر کرد و در حالی که دیگر کشورهای عربی از کمک به مصر و سوریه دریغ ورزیدند ارتش اسرائیل با هلی برد نیروهایش توانست در غرب کانال سوئز منطقه محدودی را به تصرف خویش درآورد. سرانجام گفت و گو برای پایان دادن به جنگ آغاز شد و با انعقاد قرارداد صلح، جنگ پایان یافت. سازمان ملل متحد نیز در سال ۱۹۷۴ علي رغم مخالفت‌هاي آمريکا و اسراييل، سازمان آزادی بخش فلسطین را به عنوان تنها نماینده ملت فلسطین به رسمیت شناخت.

——————————————————————————-

نگرشی تاریخی بر تشکیل رژیم غاصب صهیونیسم و مبارزات مردم فلسطین

قسمت آخر

چاپ شده در روزنامه صدای ملت سال ۱۳۸۹

بعد از پایان یافتن جنگ  ۱۹۷۳ظاهراً رهبران کشورهای عربی فکر مبارزه با رژیم اشغالگر قدس را از سر بیرون کرده و به صلح با آن رژیم به صورت یک مساله اصلی روی آوردند. آنها در پی شکست های پی در پی، در مراحل مختلف فکر مذاکره با دشمن و خط سازش با آمریکا و اسرائیل را در پیش گرفتند و در نهایت پذیرش موجودیت آن را جایگزین اندیشه به دریا ریختن صهیونیست ها کردند. سردمدار این جریان و طرز تفکر، “انور سادات” رئیس جمهور مصر بود که با کنار گذاشتن اسلحه به مذاکره و صلح با رژیم صهیونیستی تن داد و در سال ۱۹۷۵ قرارداد سینا را با اسرائیل امضا کرد. سپس در سال ۱۹۷۷ به فلسطین اشغالی سفر کرد و “مناخیم بگین” دشمن سرسخت و همیشگی فلسطینیان و مسلمانان را در آغوش گرفت. متعاقب آن سفرهای دیگری از جانب دو طرف انجام گرفت و مقدمات انعقاد یک قرارداد صلح میان مصر و اسرائیل فراهم شد. بالاخره در سال ۱۹۷۸ در محل “کمپ دیوید”، میان سادات و مناخیم بگین نخست وزیر اسرائیل درحضور “جیمی کارتر” رئیس جمهور وقت آمریکا پیمان صلحی امضا شد که به پیمان کمپ دیوید معروف گردید. در حالی که باور کردن انعقاد این پیمان برای جهان اسلام بسیار مشکل بود جنگ و خصومت میان دو دشمن قدیمی یعنی اعراب به رهبری مصر و رژیم اشغالگر قدس به پایان رسید و رژیم مصر موجودیت رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت و شکافی عمیق بین جبهه متحد عربی ایجاد نمود. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹میلادی(بهمن ۱۳۵۷ هجری شمسی) به رهبری حضرت  امام خمینی(ره)، جنبش های انقلابی و آزادیخواه اسلامی در سراسر جهان جان تازه ای گرفتند  و  پیوند جنبش های مبارز در فلسطین و کشور های اسلامی را از پیوند عربی به پیوند اسلامی با هدف مشترک آزادی قدس شریف از چنگال اسرائیل غاصب تبدیل شد. با شروع دهه هشتاد و به دنبال تاثیرپذیری فلسطینی های مستقر در لبنان، از انقلاب اسلامی ایران، و تشدید فعالیت نظامی آنها علیه نیروهای اسرائیلی در مناطق اشغالی، رژیم صهیونیستی در ششم ژوئن ۱۹۸۲ به قصد نابودی مقاومت فلسطین حمله گسترده ای را از طریق زمین، هوا و دریا به لبنان آغاز کرد. این تهاجم منجر به بیرون رفتن نیروهای مقاومت فلسطین از جنوب لبنان و بیروت شد. اما چند سالی نگذشت که با شکل گیری مقاومت اسلامی در لبنان و بویژه مقاومت اسلامی حزب الله و عملیات نظامی آن علیه مراکز نظامی و امنیتی اسرائیل ، رژیم صهیونیستی مجبور به عقب نشینی از بعضی مناطق اشغالی خود در مناطق جبل و جنوب لبنان شد و مردم فلسطین در منطقه و مقاومت اسلامی در لبنان، درصدد برآمدند تا حرکت جدیدی را در داخل سرزمینهای فلسطین آغاز کنند.

در آوریل ۱۹۸۷ کنفرانس سران عرب در عمان برگزار شد اما هیچ گونه موضعی در زمینه مبارزه علیه رژیم صهیونیستی اتخاذ نکرد و صرفاً تمام توجه آن به جنگ ایران و عراق معطوف شد. مردم فلسطین که طی سالهای ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۲ تجارب تلخی را پشت سرگذاشته و راه های گوناگون سازمان های فلسطینی و دولت های عربی را آزموده و شکست طرح های سیاسی را به چشم دیده بودند، و سالها انتظار می کشیدندتا کشورهای عربی(اعراب) آنها را از آوارگی نجات بخشند، با توجه به اختلاف ها و انشعاب های گروه ها و احزاب فلسطینی، و با مشاهده بی توجهی رژیم های عربی به اوضاع فلاکت بار فلسطینی ها، دریافتند که شعارهای انقلابی رهبران سیاسی فلسطین و دولت های عربی محتوای خود را از دست داده و طی این مدت هیچ نشانه وامیدی از نابودی رژیم صهیونیستی و یا حداقل کم شدن حاکمیت آن در فلسطین پیدا نشده است، لذا از دولت های عربی و گروه های فلسطینی قطع امید کردند. این عوامل و رویدادهایی چند، زمینه ای شد تا شور و شوق انقلاب و گرایش به اسلام در مردم فلسطین احیا شود و جنبش های سیاسی ـ مذهبی مردمی جایگزین احزاب و سازمان های سیاسی ـ ملی و غیرمذهبی در سرزمینهای اشغالی شود و روند جدیدی از قیام و مبارزه با اسرائیل توسط ساکنین سرزمین های اشغالی در پاییز ۱۹۸۷ آغاز شد که انتفاضه یا « انقلاب مساجد» نام گرفت.

با آغاز انتفاضه اول در سال ۱۹۸۷، اعضای اخوان المسلمین در نوار غزه و کرانه باختری به خیابان ها ریختند و دست به کار مبارزه با دشمن صهیونیستی شدند. جنبش مقاومت اسلامی فلسطین “حماس” در سال ۱۹۸۷ و سپس فتح و دیگر گروه های وابسته سازمان آزدایبخش فلسطین(ساف) در سال۱۹۸۸ به کاروان انتفاضه اول پیوستند. البته این نکته را نباید از یاد برد که به خاطر اختلاف دیدگاه میان دو جنبش فتح و حماس، امکان ایجاد رهبری یکپارچه وجود نداشت، زیرا در وضعیتی که جنبش حماس در اساسنامه خود بر بیرون راندن اشغالگران از تمامی اراضی فلسطینی تاکید می کرد، جنبش فتح و همپیمانانش- با پذیرش قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل متحد، حضور در “کنفرانس صلح مادرید” و امضای “توافق نامه اسلو”  این ایده را رد و تنها بر آزادسازی اراضی اشغالی ۱۹۶۷ تاکید می نمودند.

وقوع انتفاضه روزنه امیدی برای فلسطینیان آواره به وجود آورد و اهداف و آثاری را در پی داشت و موجب شد تا اسرائیل از تداوم انتفاضه احساس خطر و ترس کند. با آنکه رژیم صهیونیستی از سال ۱۹۴۸ تا زمان انتفاضه اول  در برابر همه قطعنامه ها و طرح های سازمان ملل متحد، که حقوق و امتیازات محدودی برای فلسطینیان قایل می شد ایستادگی می کرد و از پذیرش قطعنامه های ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنیت خودداری می ورزید ولی سرانجام وحشت آن و حامیانش از انتفاضه، آنان را مجبور کرد به مذاکره با ساف تن دهند. از سوی دیگر جناح سازشکار فلسطینی به رهبری یاسر عرفات نیز با این تصور که برای چانه زدن در مذاکرات با اسرائیل و گرفتن امتیاز از برگ برنده انتفاضه برخوردار است، زمزمه مذاکره با اسرائیل را مطرح کرد. رژیم صهیونیستی نیز درکنار مذاکره چند جانبه خود با اعراب، گفت و گوهای پنهانی را با رهبران ساف شروع کرد و پس از ده دور گفت و گوی مستقیم اعراب و رژیم صهیونیستی در فرایند صلح خاورمیانه، سرانجام سازش رهبران فلسطینی و تسلیم آنها در برابر خواسته های اسرائیل، با طرح غزه ـ اریحا (توافقنامه ساف ـ اسرائیل ) وارد مرحله نوینی شد و از ۲۱/۸/۷۱ مذاکرت سری دو جانبه ساف و اسرائیل شروع شد. در ۱۹/۶/۱۳۷۲ یاسر عرفات با عنوان رئیس سازمان آزادی بخش فلسطین طی نامه ای به اسحاق رابین نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت و تعهد ساف را در پایبندی به اعلامیه اصول کلی(توافقنامه) و نیز قطعنامه های شماره ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنیت (که وجود رژیم اشغالگر قدس را به رسمیت شناخته و خواستار بازگشت آن به مرزهای مناطق پیش از ۱۹۶۸ شده اند) اعلام کرد و آن بخش از مفاد منشور فلسطین را که منکر حق وجود اسرائیل است، ملغی اعلام نمود. اسحاق رابین نیز متقابلاً در همان تاریخ طی نامه ای، سازمان آزادی بخش فلسطین را به عنوان نماینده مردم فلسطین به رسمیت شناخت و موافقت خود را با آغاز مذاکره با ساف اعلام کرد. سرانجام یاسر عرفات رهبر ساف در تاریخ ۲۲/۶/۱۳۷۲ در واشنگتن در حضور “بیل کلینتون” رئیس جمهور آمریکا و تعدادی از شخصیتهای سیاسی جهان با قلم خود بر نام فلسطین خط کشید و متن قراردادی را امضا کرد که به طرح “غزه ـ اریحا” معروف شد. یاسر عرفات و رابین طی مذاکراتی پیش نویس هفده ماده‌ای توافق را امضا کردند که در آن یک حکومت خودمختار فلسطینی در کرانه غربی و نوار غزه پیش بینی شد.

سازمان‎ ‎آزاديبخش فلسطين (‎ساف) در سال ۱۹۸۸ استقلال مناطق خودگردان فلسطين را اعلام کرد‏‎ ‎و هم‌اکنون ۹۶ ‏کشور عضو‎ ‎سازمان‎ ‎ملل‎ ‎آن را به رسميت مي‌شناسند. علي رغم مخالفت‌هاي آمريکا و اسراييل، سازمان ملل‎ ‎اين کشور را به عنوان عضو سازمان پذيرفت. علیرغم استقلال مناطق خودگردان فلسطین که به عقیده بسیاری از گروه های فلسطینی از جمله حماس توطئه اسرائیلی-آمریکایی در جهت ایجاد شکاف بین فلسطینیان و خاموش کردن انتفاضه بود، انتفاضه فلسطین ادامه یافت و با دیدار”آریل شارون” رئیس حزب لیکود اسرائیل از مسجدالاقصی در تاریخ ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۰ بار دیگر شعله ور شد و شکل جدیدی به خود گرفت که به انتفاضه الاقصی معروف گردید.

اسرائیل در راستای اشغال هرچه بیشتر سرزمین فلسطین و به بهانه حفظ امنیت خود در اواسط سال ۲۰۰۲ عملیات اجرایی احداث دیوار حائل به طول  ۷۰۰  کیلومتر  را آغاز کرد. دیواری که براساس مصوبات دولت اسرائیل  ۵۶درصد از اراضی کرانه باختری را ضمیمة اراضی اشغالی سال ۱۹۴۸ کرده و ۴۴درصد باقیمانده را نیز به صورت جزیره‌های منقطع و جدا از یکدیگر در خواهد آورد. مشخصات فیزیکی دیوار حائل عبارتند از:

۱) ایجاد یک مانع توسط سیم خاردار

۲) حفر خندقی به عرض ۴ متر و عمق ۵ متر که بلافاصله پس از سیم خاردار قرار می‌گیرد

۳) احداث یک جاده به عرض ۱۲ متر برای کنترل و مراقبت از منطقة حائل

۴) احداث یک جادة خاکی به عرض ۶ متر برای باقی ماندن ردپای عبور افراد

۵) بنای یک دیوار سیمانی با ارتفاع ۳ متر به بالا و در برخی مناطق تا ارتفاع ۸ متر که تجهیزات کنترل الکترونیکی و دوربین‌های تلویزیونی و نورافکن بر فراز آن و در هر دو سوی دیوار نصب خواهد شد

و اما در رابطه با مناطق خودگردان فلسطینی یعنی غزه و کرانه باختری رود اردن(غزه در سال ۱۹۴۸ به مصر و كرانه باختري در سال ۱۹۵۰ به اردن ضميمه شده، اما در جنگ  شش روزه۱۹۶۷ به اشغال كامل رژيم غاصب صهيونيستي درآمد). مناطق باریکه غزه و کرانه باختری که در طول سالهاي اشغال، مركز فعاليت هسته هاي عملياتي حماس(گردانهای عزالدين قسام) و جهاد اسلامی(گردانهای قدس) بود در انتفاضه الاقصی نیز در مقابل آزار و اذیت شهرک نشینان و نظامیان صهیونیسم به انتفاضه خود ادامه داد.

نوار غزه كه در حاشيه جنوبي درياي مديترانه و در كنار مرز با مصر قرار دارد از مناطق جلگه ساحلي سرزمين فلسطين محسوب مي شود و در حوزه امنيتي فرماندهي جنوب ارتش اسراييل قرار دارد. اين منطقه داراي سه شهر عمده به نام هاي غزه، رفح و خان يونس است. باریکه غزه همواره به واسطه دسترسي آسان و ارتباطات و بهره گيري از جريانات اسلامي مصر از جمله اخوان المسلمین و ديگر مناطق، يكي از نگراني هاي امنيتي و سياسي رژيم صهيونيستي به شمار مي رفت. اما اكنون بخشي از مراكز اصلي حكومت خودگردان فلسطين یعنی دولت قانونی اسماعیل هنیه در غزه واقع است. نوار غزه كه يكي از مناطق با تراكم جمعيتي بالا در جهان است. جمعيتي در حدود ۵/۱ ميليون نفر را در خود جاي داده است كه ۷۷ درصد جمعيت آن را آوارگان فلسطيني اراضي اشغالي سال ۱۹۴۸ تشكيل مي دهند. حدود۵۰۰ هزار نفر از آوارگان مذكوردر هشت اردوگاه اصلي مستقر شده اند. منطقه كرانه باختري رود اردن نيز با جمعيتي معادل ۵/۲ ميليون نفر ۳۷ درصد آوارگان فلسطيني اراضي ۱۹۴۸ را در خود جاي داده است. در كرانه باختري ۷ شهر عمده الخليل، بيت لحم، اريحا، رام ا…، نابلس، طولكرم، قلقليه، جنين و صدها روستاي فلسطيني وجود دارند.  در اين منطقه ۲۰۰ هزار يهودي در ۲۰۰ شهرك از جمله شهرك بزرگ و جنجالي “آريل” قرار دارند كه اين شهرك بزرگ با احداث ديوار امنيتي مدنظر اسراييل از كرانه باختري جدا شد. نوار كامل حاشيه شرقي كرانه باختري رود اردن كه به دشت اردن مشهور است، داراي مرز طولاني با اردن مي باشد و موقعيت ويژه اي در طرحهاي امنيتي و دفاعي رژيم صهيونيستي دارد. از اين رو، با وجود توافقات امنيتي و تمهيداتي كه با حكومت اردن به عمل آمده، در مذاكرات سازش نيز با مسأله واگذاري اين منطقه به طرف فلسطيني مخالفت شد.

تا قبل از سال ۲۰۰۶ برخي جناحهاي سياسي موجود در رژيم صهيونيستي موافق تخليه غزه و برخي مخالف آن بودند، زيرا غزه به واسطه مشكلات امنيتي گسترده و حضور فعال گروههاي اسلامي و هزينه سنگين كنترل آن، پس از انتفاضه اول، به مشكل درجه يك اشغالگران تبديل شده بود. به طوري كه بيشترين عمليات خمپاره اي عليه شهرک های يهودي نشین در غزه انجام شد و اسراييل از اين تحول در رفتار تيمهاي عملياتي فلسطين و انتفاضه و گسترش آن به مناطق فلسطین اشغالي ۱۹۴۸ بشدت نگران بود. در دولت اسحاق رابين و بعد از امضاي پيمان اسلو، تخليه اين منطقه بر خلاف میل باطنی صهیونیست های افراطی به تصويب رسيد و تخليه غزه در سال ۲۰۰۶  انجام شد.

از همان آغاز شکل گیری جنبش حماس، فتح به دلیل اختلاف بر سر سازش با اسرائیل تلاش های فراوانی را برای نابودی این جنبش صورت داد، که با آغاز مذاکرات سازش در ژوئیه سال ۱۹۹۲ بین ساف و رژیم اسرائیل تشدید گردید. فتح در راستای تحقق هدف خود در نابودی جنبش مبارز حماس در نوامبر سال ۱۹۹۴ کشتار مسجد فلسطین در غزه را به راه انداخت و از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۰ دست به بازداشت گسترده اعضای حماس زد و در زمینه ترور مبارزانی همچون محی الدین شریف و عماد عوض الله و نیز بازداشت چهره هایی همچون عبدالعزیز رنتیسی، ابراهیم مقادمه، ابوهنود و جمال منصور با صهیونیست ها همکاری نمود. این نحوه عملکرد فتح نقش مهمی را در گسترش دایره اختلاف میان فتح و حماس داشت و وقتی حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین در ۲۵/۱/۲۰۰۶، ۷۶ کرسی از ۱۳۲ کرسی پارلمان فلسطین را به دست آورد، فتح و گروه های عضو ساف از مشارکت در کابینه سر باز زدند و به دنبال آن، جنبش فتح توسط بازوی اجرایی خود یعنی تشکیلات خودگردان به سنگ اندازی در مسیر فعالیت دولت “اسماعیل هنیه” مبادرت ورزید که البته این سنگ اندازی در محاصره، تحریک افراد علیه دولت، به راه انداختن اعتصابات و همکاری با “کیت دایتون” (ژنرال آمریکایی مجری طرح هرج و مرج هدفمند در فلسطین) برای نابودی حماس در نوار غزه  و ایجادا درگیریهای خونین بین فتح و حماس نمود می یافت. ضمناً در تحقق این هدف مصر، عربستان، اتحادیه اروپا، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی نیز فتح را یاری نمودند. سرانجام آمریکا تحت نفوذ لابی صهیونیسم دولت قانونی حماس را به رسمیت نشناخت و حماس را جزء گروههای تروریستی اعلام نمود و اسرائیل دست به محاصره غزه و کرانه باختری زد. سپس رژیم صهیونیستی با همکاری فتح  دست به ترور هدفمند رهبران حماس زد و نمایندگان مجلس فلسطین در کرانه باختری را ربوده و زندانی نمود( ۴۱ نفر از ۴۳ نفر نماینده حماس و ۱۰ نفر از افرادی از حماس که پست هایی در کابینه ائتلافی که عمر بسیار کوتاهی داشت،  هم اکنون در بازداشت رژیم صهیونیستی به سر می برند).

رژیم صهیونیستی با نفوز در جریان فتح آتش جنگ بین گروههای فلسطینی را بر افروخت و با حمایت از “محمود عباس” که بعد از یاسر عرفات رئیس تشکیلا خودگردان فلسطین  شد عملاً دو منطقه غزه و کرانه باختری را از نظر حاکمیت از هم جدا نمود. غزه در اختیار حماس و کرانه باختری در اختیار فتح قرار گرفت. عدم سازش رهبران حماس برسر آرمانهای ملت فلسطین و مقاومت آنها در مقابل رژیم اشغالگر قدس  موجب حمله اسرائیل به نوار غزه در هفته های پایانی سال ۲۰۰۸ گردید و این منطقه کوچک را به هولوکاستی واقعی تبدیل نمود که در مدت ۲۲ روز آتشباری رژیم جنایتکار صهیونیستی از زمین، هوا و دریا بیش از ۱۳۰۰ نفر از مردم بی دفاع از جمله کودکان و زنان به شهادت رسیدند و بیش از ۵۰۰۰ نفر زخمی شدند. این در حالی بود که شورای امنیت نه تنها قعطنامه ای را در محکومیت رژیم اشغالگر قدس صادر نکرد بلکه با فشار آمریکا  دست جانیان صهیونیست را در قتل عام مردم فلسطین باز گذاشت. اغلب سران کشورهای عربی در اقدامی هماهنگ با آمریکا و غرب سکوت اختیار کردند و بر جنازه های تکه تکه کودکان غزه رقص شمشیر و شراب راه انداختند.

و اکنون بیش از ۶۰ سال از اشغال سرزمين فلسطين و تشکيل رژیم جنایتکار صهيونيستي مي گذرد. ۶۰ سال نکبت و بدبختي برای مردم فلسطین و منطقه خاورمیانه، ۶۰ سال بی توجهی غرب به حقوق یک ملت، ۶۰ سال آوارگی، درد و زندگی تحقیر آمیز ملتی بزرگ با تاریخی درخشان، ۶۰ سال شرارت، پلیدی دولتی کوچک با زورگويي و جاه طلبي های بزرگ، ۶۰ سال تجاوز پی درپی اسرائیل به کشورهای منطقه از جمله لبنان،  ۶۰ سال دروغ و نیرنگ قدرت های بزرگ در طرح مسئله حقوق بشر و ۶۰ سال مبارزه ملتی مظلوم ولی زنده برای گرفتن حق و حقوق پایمال شده اش توسط استعمارگران .