ایران کشوری است با تکثر در زبان و قومیت، فارغ از ریشه یابی و تقدم یا تاخر بوجود آمدن زبان ها و گویش های مختلف و ورود یا خروج قومیت های مختلف به ایران در اثر جنگ ها یا بلایای طبیعی، آنچه قابل نتیجه است، آنست که ما طی گذار از فرآیندهای مختلف در طول تاریخی کهن صاحب یک فرهنگ و زبان مشترک ایرانی و یک گستره ی جغرافیایی شده ایم که هر دوی آنها در این سیر تاریخی همواره دچار تغییر و تحول شده اند.

ایران فرهنگی منطقه ی وسیعی از هند، و چین، پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، قرقیزستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، ازبکستان، بخش های زیادی از ترکیه کنونی، عراق، سوریه، تا قسمت های مدیترانه ای مصر را شامل می شود، فرهنگی عمیق و نهادینه شده که دارای آداب و سنن مشترک فراوانی است و با حضور اسلام در این فرهنگ و بوجود آمدن فرهنگ ایرانی اسلامی میزان اشتراکات آن بیشتر شده است. بگونه ای که آثار ایران فرهنگی در تمام این منطقه جغرافیایی شناخته شده و مورد اعتنای مردمان است. بعنوان نمونه مولانای بلخی یا جشن نوروز در هر کدام از این کشورها شناخته شده و کم و بیش مورد توجه مردم و حکومت هاست. قلب تبنده ایران فرهنگی، کشور ایران با گستره ی جغرافیایی حاضر است. ایران فرهنگی، ایرانی مستدام و بزرگ با اسطوره های بزرگ است، ایران فرهنگی در بطن وجودی مردمان این منطقه نهادینه و بنیان های آن کمتر دستخوش تغییر قرار گرفته است و حتی مهاجمانی چون مغول ها و اعراب بادیه نشین را در خود جذب نموده است.

اما آنچه مورد توجه و نظر است ایران جغرافیایی با مرزهای مشخص کنونی است. ایران جغرافیایی در سیر تاریخی خود دچار انبساط و انقباض های زیادی قرار گرفته تا به منطقه جغرافیایی کنونی رسیده است. ایران کنونی منطقه ای بسیار سوق الجیشی با دسترسی به آب های آزاد با بیش از ۱۳ همسایه ی کوچک و بزرگ است. منابع سرشار طبیعی از نفت و گاز گرفته تا انواع معادن و آب و هوای چهار فصل در طول سال، و تاریخ و تمدن کهن تا تنوع قومیت و زبان توجه بسیاری از مردمان جهان را به خود جلب نموده و همین نقاط قوت بعنوان تهدیدی برای طمع ورزی قدرت های نوظهور در صده اخیر محسوب گردیده و بارها محل منازعه آنها قرار گرفته است. ایران کنونی یکی از سرزمین‌های فارسی‌زبان است، نه اینکه فارسی تنها یکی از زبان‌های ایران باشد. ضامن وحدت ملی ایران فقط زبان مردمان آن نبوده  بلکه آداب و سنن مشترک، مردمانش را به هم پیوند زده است. حال در این میان فارسی بر سایر زبان‌های ایرانی از جمله لری و ترکی، لکی، کردی، بلوچی و …  عمومیت یافته و عامل وحدت بخش گردیده است. هر چند نویسنده بر این باور است که جهان بسمت زبان مشترک پیش می رود و خرده فرهنگ ها و زبان‌های های اصیل و پر محتوی راهی جز محو شدن را ندارند. ولی هر کشوری برای حفظ بقاء فرهنگی و انسجام ملی اش نیاز به یک زبان مشترک دارد و این زبان در ایران فقط زبان فارسی می تواند باشد. این زبان می تواند وحدت بین کثرت های قومی و مذهبی را به دنبال داشته و از تجزیه ی جغرافیایی ایران جلوگیری کند. تمام آنهایی که در طول تاریخ این سرزمین کهن دم از قومیتگرایی زده اند از دو حال خارج نبوده اند یا به دنبال کسب قدرت بوده اند و یا به دلیل ظلم حاکمان از قدرت و ثروت این سرزمین محروم شده اند. فارغ از به حق یا نابحق بودن آنها روش و سمتگیری آنها کوته نگری و زخمی بر پیکره ی این کهن سرزمین بوده است.

حال پس از هزاران سال تجربه‌ی وحدتی میان کثرت‌ها، و بویژه وقوع دو انقلاب دمکراسی خواهانه مشروطه و انقلاب اسلامی در صده اخیر عده‌ای پیاده‌نظام کشورهای مجاور، از هر دری می‌کوشند تا قومیتگرایی را در ایران غلیظ و اشتراکات ملی-مذهبی را نادیده گرفته و از جمله زبان ملی ایران را به زبان قوم مجهولی به‌نام فارس که هنوز کسی مدعی آن نیست بکاهند، یعنی یکی از عناصر وحدت‌آفرین ایران را به یکی از عوامل تفرقه تبدیل کنند.

لفظ “اقوام” در ادبیات اصلاح‌طلبانه  چیزی جز همان اصطلاح “ملیت‌ها” نیست که کمونیست‌های ایران از آنجا که در شرایط مذهبی پس از انقلاب بر اساس تز “حق‌تعیین‌سرنوشت‌ملل” لنین نمی‌توانستند آن را آزادانه تبلیغ کنند، با شگرد بهره‌گیری از چند حدیث مشکوک آن را به لفظ “اقوام” درآورده تاحساسیت دستگاه امنیتی را برنیانگیزانند. طرح موضوع “حقوق اقوام” در برابر “مرکزگرایی” آگاهانه یا غیر آگاهانه در راستای همان تز لنین است که بدخواهان  “ملّت ایران” و قدرت طلبان و گاها دوستان غافل انقلاب و ایران آن را در قالبی جدید به نام حقوق اقوام مطرح می کنند تا وحدت و انسجام ملی را خدشه دار و پارامترهای وحدت بخشی چون دین و مذهب، آداب و سنن مشترک را کمرنگ نموده و ما را از درون متلاشی نمایند.

از آنجایی که هر عضوی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی بعنوان مجلس ملی ایران، نماینده آحاد ملت است. طرح ‌و تشکیل فراکسیون های قومیتی با روح وحدت ملی و نمایندگی مجلس شورای اسلامی در تضاد بوده و اگر می بینیم که در اثر تزریق نظریه‌ی مارکسیستی “حقوق‌اقوام” به تن ایران، از هر سو صدایی واگرایانه به‌گوش می‌رسد، از آن روست که این نظریه درست به خاطر ایجاد شکاف در ملّت ایران طراحی شده وگرنه اگر سخن از آزادی و رسیدگی به حقوق اقوام بجای  “حق انسانی” و “حقوق شهروندی” است، نه تنها جایگزین مناسبی بجای فراکسیون هایی چون فراکسیون رهروان ولایت، فراکسیون امید و … نیست بلکه در بلند مدت می تواند بسیار چالش برانگیز و خطرناک باشد. جهت جلوگیری از تشکیل این فراکسیون ها(مانند فراکسیون مناطق ترک نشین) به نظر می رسد بهترین راه حل فعالیت شفاف احزاب شناسنامه دار در کشور باشد.