قسمت اول :

نام قدیم سوریه (به یونانی Συρία) به احتمال زیاد از نام امپراتوری “نوآشوری” مشتق شده باشد که در قرن ۱۰ پیش از میلاد در این سرزمین تأسیس شد. از هزاره سوم قبل از میلاد سوریه محل اشغال و مبارزه متوالی سومری ها، ابلاییان، آکادی ها، آشوری ها، مصری ها، هیتی ها، هوری ها، میتانی ها، اموری ها و بابلی ها بوده است.

در سال ۵۳۹ قبل از میلاد، ایرانیان، سوریه را به امپراتوری خود ضمیمه کردند تا این که اسکندر در ۳۳۳-۳۳۲ سال قبل از میلاد بر ایران غلبه یافت. سوریه به خاطر جمعیت بزرگ و مرفهی که در قرون ۲ و ۳ میلادی داشته است یکی از مهم ترین سرزمین های روم باستان بوده است. این سرزمین تا زمان تضعیف بیزانس در زمان مسیحیت اهمیت بسیاری داشته است. پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی(ص)، پس از فرستادن مبلغان دین اسلام به این سرزمین و در زمان حیات خود دو بار ارتش اسلام را به مرزهای امپراتوری روم روانه ساخت و در واپسین روزهای حیات خود(سال یازدهم هجری)، سپاهی به فرماندهی اسامه بن زید و تمامی بزرگان صحابه برای حمله به سرزمین شام تدارک و اعزام کرد اما درست در همان روزها رحلت نمود. در زمان خلیفه اول (ابوبکر)، خالد بن ولید، مأمور تصرف شام گردید و طی سال های ۶۳۴-۶۴۰، سوریه به تصرف ارتش راشدون متشکل از اعراب مسلمان در آمد و این منطقه به بخشی از امپراتوری اسلامی تبدیل شد. فرهنگ دین اسلام بر تمدن‌های چندین سده اقوام غلبه شگرفی یافت و چندین قرن در مقابل جنگ های صلیبی مقاومت نمود، حکام بسیار مقتدر و دینداری در این کشور بر تخت سلطنت نشسته و پرچم نبرد اسلامی علیه صلیبی‌ها و رومیان را برافراشتند. در قرن یازده میلادی مسحییان طی جنگ های صلیبی سوریه را تسخیر و بعد از آن به ترتیب در سال ۱۲۶۰ میلادی مغول ها و بعد از آن مصریان بر سوریه تسلط یافتند. برای بار دوم در سال ۱۴۰۰ مغول ها به رهبری تیمور لنگ به سوریه حمله کردند، ارتش مصر در حلب شکست خورد و دمشق سقوط کرد. تمام ساکنان شهر به جز صنعتگران قتل عام شدند و صنعتگران به سمرقند تبعید شدند. در سال ۱۵۱۶، امپراتوری عثمانی سوریه را فتح کرد و این سرزمین بین سال های ۱۵۱۶-۱۹۱۸ بخشی از امپراتوری عثمانی گردید. در دوره پادشاهان صفوی و در زمان شاه اسماعیل اول و شاه عباس و پس از جنگ های بسیار سخت ایران بر امپراتوری عثمانی غلبه یافت و سوریه به تصرف سپاه ایران درآمد ولی این تصرف دوامی نداشت و سوریه مجددا به تسخیر عثمانی ها درآمد.

قلمرو سوریه بزرگ در اواخر حکومت عثمانی شامل سوریه امروزی، لبنان، اردن، فلسطین، غزه و بخش هایی از ترکیه و عراق می شد و در تمام این دوران به سرزمین شام معروف بود. سوریه در سال ۱۷۹۹ میلادی با فتح مصر توسط ناپلئون بناپارت به اشغال فرانسه در آمد ولی با استقلال نسبی مصر، سوریه نیز دوباره به عثمانی واگذار گردید. آزار مسیحیان و سرکوبی شورش های آنان در سوریه توسط حکومت عثمانی، راه مداخله بیش از پیش دولت های اروپایی را به این کشور باز کرد. سرانجام در سال ۱۸۶۰ میلادی، فرانسه به‌عنوان کمک به سلطان عثمانی در اداره سوریه، نیروهای نظامی خود را در بیروت (که آن زمان جزو سوریه بود)پیاده کرد. با ورود دولت عثمانی به جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، ملی‌گرایان عرب، زمینه را برای اجرای اهداف استقلال‌طلبانه خود مساعد دیده و شروع به فعالیت کردند. در همین زمانها نیز زمینه برای ایجاد یک دولت یهودی در اسرائیل کنونی آغاز شده بود. در پایان جنگ جهانی اول و شکست عثمانی، امیر فیصل بن حسین (که بعدها پادشاه عراق شد) از سوی کنگره مردم سوریه به پادشاهی این کشور انتخاب گردید. در سال ۱۹۱۸ میلادی با حکومت وی، موقعیت و مرکزیت سیاسی دمشق تثبیت گردید. در سال ۱۹۲۰، نیروهای فرانسه و متفقین، این کشور را به تصرف خود درآوردند و سوریه و لبنان را با رای جامعه ملل، تحت قیمومیت فرانسه قرار دادند. در سال ۱۹۲۶ لبنان از سوریه جدا و به دو کشور جدا تبدیل شدند. پس از مذاکرات طولانی در سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۳۲ توافق‌هایی برای تأسیس سوریه خودمختار به‌عمل آمد. با سقوط فرانسه به دست آلمان در جنگ جهانی دوم سوریه که در فواصل زمانی ۱۹۲۰-۱۹۴۶) در قیومیت فرانسه بود از قیمومیت دولت فرانسه آزاد شد. در سال ۱۹۴۱ نیروهای انگلیس و فرانسه آزاد، سوریه را مجددا به اشغال خود درآوردند. در همین سال سوریه استقلال خود را اعلام کرد و ژنرال کاترو، فرمانده نیروهای فرانسه آزاد، استقلال و سپس تأسیس جمهوری سوریه را در شانزدهم سپتامبر ۱۹۴۱م اعلام نمود و تاج‌الدین الحسنی رئیس جمهور سوریه شد. با این وجود استقلال سوریه تا سال ۱۹۴۴ عملاً محقق نشد.

قسمت دوم :

ما به عنوان یک ایرانی لازم است اطلاعات کافی در مورد سرزمینی که در آن می جنگیم  و شهدای گرانقدری را  نثار اهداف مان در آن می کنیم داشته باشیم تا در همراهی و نقد درست عمل کنیم.

در قسمت اول گفتیم که چگونه سرزمین “نوآشوری ها” پس از جنگ ها و فراز و فرودهای مختلف به سرزمین “شام” و در نهایت به کشور مستقل”سوریه” در سال ۱۹۴۴ م تبدیل شد. و اما در ادامه…

درپی جنگ جهانی دوم جنبش “پان عربیسم” در سراسر خاورمیانه شکل قدرتمندتری به خود گرفت. از سوی دیگر کشورهای عرب از پیدایش پدیدهای سیاسی-حقوقی به نام رژیم اشغالگر قدس با ادعاهای تاریخی قوم یهود در سرزمین فلسطین نگرانی و نفرت پیدا کردند. این احساس در سوریه بسیار قوی تر و آشکارتر بود. سوریه در جنگ علیه صهیونیسم در سال ۱۹۴۸ به دیگر کشورهای عربی پیوست ولی کشورهای عربی در جنگ شکست سختی را متحمل شدند. به این ترتیب علاوه بر نگرانی و نفرت، احساس تحقیر نیز به عراب و مردم سوریه افزوده شد و موجب بی اعتمادی به رهبران سوریه گردید.

از ۱۹۴۹ به بعد یعنی پس از اولین مرحله جنگ های اعراب و رژیم اشغالگر فلسطین، در سوریه سه کودتای پی در پی صورت گرفت. هر یک از رهبران و دولت های کودتاگر یعنی سرهنگ زعیم، سرهنگ سامی الحناوی وسرهنگ ادیب شیشکلی، سوداهائی را در سر داشتند که به دلیل کوتاه بودن دوران ریاست جمهوری شان راه به جایی نبردند. بعد از شیشکلی که توسط دولت های فرانسه و انگلیس حمایت می شد و در عمل در تقابل با کمونیست بود، طرف داران اتحاد عربی سوریه را کانون پر حرارت فعالیت های خود نمودند. روشنفکران و تحصیل کردگان سوریه نسبت به ملی گرایان و منورالفکرهای سایر کشورهای عرب زبان به استثنای مصر، پیشروتر بودند. در واقع بعد از امپراطوری عثمانی سوریه به مستعمره اروپا و بویژه فرانسه تبدیل شده بود و تحت تاثیر سلطه فرانسویان، قشر بازرگان که طبقه متوسطی را تشکیل می دادند به لحاظ ارتباط کاری با فرانسه تحت تأثیر افکار غربی و تربیت سیاسی آنها قرار گرفته و به سمت حکومت پارلمانی سوق داده شدند، در این زمان سوریه از نظر اصول تحزب و پلورالیسم جلوتر از بسیاری کشورهای عربی بود.

و اما با دوقطبی شدن جهان بعد از جنگ جهانی دوم و در فضای سیاسی جنگ سرد، کودتاهای پی در پی و ظهور دیکتاتورهای وابسته به اروپائیان، حمایت همه جانبه غربی ها از رژیم غاصب اسرائیل، و هم چنین نفوذ سیاست تهاجمی و نفوذ هژمونی گسترده مارکسیسم- لنینیسم شوروی، نارضایتی مردم سوریه به اوج خود رسید و بسیار متمایل به افکار کمونیستی شدند. در چنین شرایطی اولین نفری که با پرچم حزب کمونیست در کشورهای عربی توانست به پارلمان راه یابد یک نفر کرد سوری به نام خالد بگداش بود. در این زمان پایه های تاسیس حزب بعث توسط میشل عفلق (مسیحی ارتدوکس) و صلاح بیطار (مسلمان سنی) گذارده شد و این حزب توانست اکثریت اعضاء خود را از میان روشنفکران طبقه متوسط و افسران جوان ارتش سوریه جذب کند. تئوریسین ها و بنیانگذاران حزب بعث، یعنی میشل عفلق و صلاح بیطار در زمان قیمومت فرانسه بر سوریه در دانشگاه سوربون پاریس درس خوانده بودند، آنها از طرفی تحت تاثیر افکار مارکسیستی بعد از جنگ جهانی اول که در اروپا مد شده بود قرار گرفته، و از طرف دیگر از “ناسیونال-سوسیالیسم” آلمان هیتلری متاثر بودند. اساسنامه حزب بحث به گونه ای تنظیم شده بود که در آن هیچ تاکیدی بر داشتن دین اسلام و هیچیک از ادیان ابراهیمی نشده بود و از این باب یک حزب کاملا سکولار به شمار می‌رفت. این حزب در اولین حضور رسمی خود در انتخابات پارلمانی سوریه با کسب ۱۱ درصد آراء و کسب ۱۶ کرسی به بازیگری پر نفوذ و تعیین کننده در سوریه تبدیل گردید. در سال ۱۹۵۷ حزب بعث در سوریه دولت را در اختیار گرفت و یکی از اعضاء حزب کمونیست به نام عفیف بذری رئیس ستاد ارتش سوریه گردید و این در حالی بود که فعالیت حزب کمونیست در مصر ممنوع بود.

پس چند جنگ مشترک ارتش های سوریه و مصر با رژیم اشغالگر قدس و در سایه ایده “پان عربیسم” سران سیاسی حزب بحث که افکار کمونیستی توام با پان عربیسم داشتند و نگران نفوذ هر چه بیشتر کمونیست ها در سطوح بالای دولت بودند دست به برپائی دولت، پارلمان مشترک و فرماندهی مشترک نظامی با مصر زده و در سال ۱۹۵۹ با ریاست جمهوری جمال عبدالناصر مصری، جمهوری متحده عربی تشکیل گردید. اما این اتحاد آن گونه که رهبران سوریه امید داشتند ثمربخش نبود، زیرا جمال عبدالناصر منافع سوریه را تحت الشاع منافع مصر قرار داد و موجب شد این اتحاد در سال ۱۹۶۱ پایان یابد در این زمان افسران ارتش سوریه که بیشتر از اعضاء حزب بحث بودند در سال ۱۹۶۳ مجدداً قدرت را در دست گرفتند.

قسمت سوم :

به عنوان یک ایرانی لازم است اطلاعات لازم و کافی در مورد سرزمینی هایی که  که در آن می جنگیم  و شهدای گرانقدری را  نثار اهداف مان در آن سرزمین ها می کنیم داشته باشیم تا در نقد، تحلیل و همراهی درست عمل کنیم.

در قسمت دوم به اینجا رسیدیم که حزب بحث با شکستن پیمان وحدت با مصر و با جذب نیروی زیادی از میان اقشار محروم و تشکیل یک ارتش قدرتمند بر سوریه مسلط گردید. بیشتر افراد جذب شده در حزب بحث از میان روستائیان علوی تبار بودند. علویون طی سالیان متمادی به عنوان کارگران مزارع کشاورزان ثروتمند سنی کار می کردند و مورد اذیت و آزار آنان قرار داشتند. علویون جذب شعارهای برابری خواهانه حزب بعث شده و بسیاری از آنها جذب ارتش سوریه که در دست حزب بعث بود شدند. آنان به تدریج جایگاه های قدرتمندی را در دهه ۱۹۵۰ در ارتش سوریه تصاحب کرده و به یکی از با نفوذترین اقشار در سوریه بدل شدند.

علَویه یا نُصَیریه یکی از فرقه‌های مذهب شیعه است که مورخان، زمان ‌پیدایش آن را قرن سوم هجری در دوره امام حسن عسکری (ع) یا دوران غیبت صغری امام زمان(عج) در عراق می دانند. این فرقه به محمد بن نُصیر از نزدیکان امام هادی (ع) و از اصحاب امام حسن عسکری منتسب است. او بر غلو در حق ائمه و الوهیت امامان اعتقاد داشت و به همین دلیل امامین از او تبری جستند. ابن نصیر، در نهایت ادعای نبوت و الوهیت نمود و برای خود پیروانی پیدا کرد. این فرقه با عدم استقبال مسلمانان مواجه و به تدریج از بسیاری از افکار انحرافی اش فاصله گرفت تا اینکه در سال ۱۹۷۲ در کنگره بزرگ خود در استان لاذقیه سوریه اعتقادات خود را اعلام و التزام خود به بسیاری از مبانی شیعه امامی را ابراز نمود.  شیعیان امامی همواره با تساهل و تسامح با علویون برخورد کرده ولی اهل سنت در طول تاریخ برخوردهای سختی با علویان داشته و وهابیت و سلفی گری ها آنها را مرتد و ریختن خونشان را مباح دانسته اند. علویان در طول تاریخ در مناطقی از ترکیه، لبنان، سوریه، اردن، فلسطین و عراق ساکن بوده اند .

یکی از خانواده های مهم و با نفوذ علوی تبار سوریه، خانواده ی حافظ اسد است. حافظ‌ اسد که از جوانی تحت‌تأثیر ملی‌گرایی عرب و اندیشه‌های سوسیالیستی-مارکسیستی و ضداستعماری قرار داشت، در ۱۶ سالگی به حزب ‌بعث پیوست. وی درسال ۱۹۵۲به خدمت نیروی هوایی سوریه درآمد. کارآمدی او به عنوان خلبان هواپیمای جنگی موجب شد تا برای کسب مهارت و آموزش پرواز با هواپیمای میگ روسی، در اواسط ۱۹۵۸ در زمان وحدت مصر و سوریه، به شوروی اعزام گردد. حافظ ‌اسد پس از بازگشت از شوروی، متوجه شد که بیشتر افسران بعثی به مشاغل غیرنظامی گمارده شده یا به‌ واحدهای بی‌اهمیت نظامی در مصر اعزام شده‌اند. وی در سال ۱۹۶۰، همراه تعدادی از افسران، تشکیلاتی سرّی به‌نام کمیته نظامی پایه‌گذاری کرد و با متمرکز نمودن فعالیت های خود بر روی حزب بعث، در سال ۱۹۶۳ با یک کودتای نظامی این حزب را در سوریه به قدرت رساند. او در سال ۱۹۶۴، با درجه سرلشکری به فرماندهی نیروی هوایی سوریه منصوب و به عضویت در شورای مرکزی حزب نیز برگزیده شد.حافظ اسد به‌ تدریج به‌ قدرت اصلی حزب تبدیل و طی دو کودتای متوالی به ترتیب به عنوان وزیر دفاع و سپس نخست وزیر سوریه رسید. در ۱۹۶۷ سوریه به همراه چند کشور عربی از جمله مصر، اردن و لبنان در جنگ ۶ روزه علیه صهیونیست ها شکست خورد و ارتفاعات استراتژیک جولان را از دست داد و نیمی از نیروی هوایی اش نابود گردید. اسد از اتهام قصور در شکست  در سال ۱۹۷۱، به عنوان ریاست جمهوری سوریه انتخاب و بر خلاف نگرش و ایدئولوژی حزب بحث تلاش های زیادی در جهت افزایش مالکیت خصوصی و اصلاح رفتارهای رادیکالی این حزب انجام داد.

از آنجایی که سنی های سوریه و کشورهای منطقه با علویون شیعه مخالفت جدی داشتند، و نگران اتصال شیعیان لبنان، سوریه، عراق و ایران بودند از همان ابتدای به قدرت رسیدن حافظ اسد به مخالفان اصلی او تبدیل شده و با تقویت اخوان المسلمین سوریه به مخالفت با دولت حافظ اسد پرداختند. اسد در سال ۱۹۷۳ قانون اساسی سکولاری را به تصویب مجلس رساند و با مداخله در لبنان به نفع مارونی ها بر ضد گروه های فلسطینی بیشتر از پیش اعتراض اخوان المسلمین و بویژه اردن و عربستان و کویت را برانگیخت. اخوان المسلمین سوریه با تحریک سایر اعراب شورش‌هایی را در سال های ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۴ بر علیه اسد در شهرهای حماء، حمص و ادلب به راه انداخت که با عکس العمل سخت نیروهای وابسته به گروهان‌های دفاع، “سرایا الدفاع” به فرماندهی ژنرال رفعت اسد برادر حافظ اسد مواجه و در اثر آن بین ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر کشته شدند.

قسمت چهارم :

در سال ۱۹۴۸ جنگ جهانی دوم پایان یافت. در این زمان شاه ایران بعنوان تنها حامی منطقه ای رژیم صهیونیستی نقش ویژه‌ای در خنثی کردن تحریم‌ها و حملات کشورهای عربی برعلیه این رژیم  داشت. این مسئله کشورهای عرب منطقه و به ویژه سوریه را نسبت به تهران بدبین کرده بود. شاه با تشویق انورسادات رئیس جمهور مصر به مذاکره با مناخیم بگین(رئیس‌جمهور اسرائیل) و انجام اقدامات لازم برای پیمان کمپ دیوید عصبانیت هرچه بیشتر اعراب را برانگیخته بود. در این زمان نهضت انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) آغاز شده بود و انقلابیون ایران با این اقدامات شاه به شدت مخالف بودند. حافظ اسد از طریق امام موسی‌صدر و دکتر چمران در یک اقدام تلافی جویانه از انقلابیون ایران حمایت کرد و بخشی از آموزش آنها را بر عهده گرفت. محله زینبیه دمشق مرکز تجمع ایرانیان و برگزاری جلسات آنها بود و حافظ اسد فعالیت‌ مخالفین رژیم شاه را با جدیت دنبال می‌کرد. با پیروزی انقلاب ایران در۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ مصادف با ۱۱ فوریه ۱۹۷۹، استراتژی غربی ها نسبت به منطقه و ایران ۱۸۰ درجه تغییر کرد و پروژه ایران هراسی در دستور کار آنها قرار گرفت. در این زمان پیمان صلح کمپ دیوید وجه مبارزاتی مصر را مخدوش و حافظ اسد و صدام حسین بر سر رهبری جهان عرب رقابت می کردند. صدام حسین رئیس جمهور عراق که شاکله اصلی حزب بحث و ارتش عراق را از سنی ها تشکیل داده بود داعیه سرداری قادسیه را داشت و خود را قهرمان  خاکریز مقدم جلوگیری از سرایت انقلاب اسلامی و نفوذ ایران شیعه در منطقه قلمداد می کرد. غربی ها با تشویق و تحریک صدام حسین، جنگی تمام عیار را در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ برابر ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ بر علیه ایران آغار کردند. حافظ اسد به دلایل مختلف و از جمله برای تضعیف موقعیت صدام حسین به حمایت از ایران پرداخت و ضمن پشتیبانی اطلاعاتی، در تامین بعضی از

سلاح های پیشرفته به ایران کمک نمود. او در سال ۱۹۸۲ در شرایط سخت جنگ در حمایت از ایران خط انتقال لوله نفت عراق به مدیترانه با ظرفیت ۵۰۰ هزار بشکه در روز را مسدود و باعث کاهش درآمد دولت عراق شد.

حافظ اسد از سال ۱۹۷۱ تا سال ۲۰۰۰قدرت اول در سوریه بود، او یکی از رهبران باهوش و قدرتمند جهان عرب به شمار می‌رفت و هرگز به صلح با رژیم اشغالگر قدس تن نداد. پس از او فرزندش بشار اسد به دبیرکلی منطقه ای حزب بعث، فرماندهی کل ارتش و ریاست جمهوری سوریه منصوب شد. بشار اسد بلافاصله بعد از به قدرت رسیدن سعی کرد تا اقتصاد بسته سوسیالیستی سوریه که در زمان پدرش، حافظ اسد ساخته شده بود را به یک اقتصاد باز و غیر سوسیالیستی تغییر دهد و اصلاحات سیاسی را آغاز کند تا نارضایتی های موجود در سوریه را برطرف نماید اما برادرش ماهر اسد که شخص خشن و قدرتمندی در کمیته مرکزی حزب بعث بود، بشار را قانع کرد تا اصلاحات سیاسی را متوقف کند. او همچنان بر مرام پدرش در مبارزه با صهیونیسم و حمایت از گروه های مبارز فلسطین و حزب الله لبنان ایستاد و همین عصبانیت بیش از پیش آمریکا، اسرائیل و متحدان منطقه ای آنها را برانگیخت.

از طرف دیگر آمریکا که در زمان حافظ اسد نتوانسته بود سوریه را همانند مصر، اردن و عربستان با سیاست های راهبردی خود در  خاورمیانه همراه کند، اقدامات خصمانه ای بر علیه سوریه را در نشست کمپ دیوید ۲۰۰۱ شروع کرد و با تصویب مجازات سوریه در تاریخ سال ۲۰۰۳ این کشور را تحریم و به سمت انزوا و جنگ داخلی سوق داد.

استراتژی جدید دولت آمریکا تغییر ساختاری در کشورهای لیبی، سوریه، مصر، لبنان، عراق، یمن، سودان و سومالی و مهار ایران بود.

از سال ۱۹۷۴  قرارداد آتش بس توسط سازمان بین الملل بین سوریه و اسرائیل برقرار می گردد و بعد از مدتی نیروهای حافظ صلح در قنیطره منطقه مرزی سوریه، اسرائیل و اردن مستقر می شوند. اسرائیل همواره تلاش داشت تا این منطقه را به همراه بلندی های جولان در اختیار خود قرار دهد و همواره به نقض آتش بس و انهدام مراکز نظامی و صنعتی سوریه از قنیطره تا دمشق می پرداخت. اسرائیل تلاش می کرد این منطقه را به خاک خود اضافه کند،  صهیونیست ها توانسته بودند در این منطقه محیطی امن برای فعالیت مخالفان اسد ایجاد کنند و با شروع انقلاب های عربی بسیاری از شورشی های رادیکال سلفی  در این منطقه جمع و آموزش دهند. از طرفی اسرائیل از طریق آمریکا توانسته بود حمایت مالی و ایدئولوژیکی عربستان و اردن را از این شورشیان جلب نموده و آنها را با سیاست های خود بر علیه سوری، حزب الله و حماس همراه سازد.

قسمت پنجم :

انگلستان در آغاز قرن بیستم دریافت که دیگر حضور مستقیم در مستعمراتش ممکن نیست، انگلیسی ها بهترین راهکار برای ادامه سیطره بر خاورمیانه را، فرقه سازی و ایجاد جریان های تکفیری در میان مسلمانان تشخیص دادند. آنها جریان های انحرافی بهائیت، قادیانیت و وهابیت را طراحی و راه اندازی کردند. عربستان سعودی خواستگاه اصلی تولید و تکثیر وهابیت قرار گرفت و در بلند مدت از درون آن گروه های سلفی و تروریستی همانند القاعده، طالبان، داعش، النصره، بوکوحرام و … از درون آن سربرآورد.

در مورد خاص سوریه وهابیت آل سعود از زمان حافظ اسد علوی تبار با وارد کردن تعداد زیادی از  وهابیون و بویژه جاسوسان خود به سوریه و دستور به انجام ازدواج های تابستانی و ایجاد موسسه ای خیریه  به نام جمعیت “امل” در مناطقی از سوریه طراحی بلند مدتی را در ایجاد پایگاهی مطمئن و متکی بر ایدئولوژی وهابیت بنا نهاد. جاسوسان وهابی به بهانه دیدار با فرزندان خود بصورت مدام به سوریه سفر کرده و به تدریج بر منبر مساجد سوریه تکیه زدند. تعلیم تفکر و عقاید تند سلفی و هدایت جامعه سنتی و کم سواد به سمت گروه های مسلح تروریستی و آموزش انواع طرق ترور و کشتار شیعیان و سایر اقلیت های دینی سوریه به عنوان مرتدین از دین اسلام وظیفه اصلی آنها بود.

دستگاه اطلاعات سوریه تا حدودی از این موضوع با خبر بود، ولی به دلیل فساد امنیتی که در سوریه وجود داشت، این موضوع از اولویت مسئولان بلندپایه دور ماند. شیوخ وهابی با برخی از نظامیان ارشد سوری و مسئولان وزارت اوقاف این کشور در ارتباط بودند، و با تطمیع مالی این افراد، محیط امنی را برای فعالیت های خود فراهم نموده بودند. آل سعود زمینه های براندازی حکومت اسد را به تدریج آماده می کرد و با سیاست های انگلیس، اسرائیل و آمریکا کاملا هماهنگ شده بود.

و اما در کنار تمام عوامل منطقه ای و فرا منطقه ای، مهمترین عامل بحران در سوریه، منازعه بین بخش اکثریت مردم سوریه، با نظام تک‌حزبی و متکی بر اقلیت خانوادگی اسد و سیاست های بسته سوسیالیستی حزب بعث بر اقتصاد سوریه بود. جمعیت سوریه در سه دهه منتهی به ۲۰۱۰ از ۹ میلیون نفر به ۲۳ میلیون نفر افزایش یافت که بیش از ۶۰ درصد آن را جوانان زیر ۳۰ سال تشکیل می دادند.  دولت نتوانسته بود رشد اقتصادي مناسبی ایجاد  کند. بيکاري در بين جوانان و به ويژه اکثریت سنی مذهب ۷۴ درصدی بسیار زیاد و روش های تبعیض آمیز در نظام استخدامی رنجش زیادی در میان مردم ایجاد نموده بود. در این میان خشکسالی های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۱  اوضاع را بر مردم و بویژه کشاورزان و دامداران بسیار سخت تر و موجب مهاجرت بسیاری از روستائیان به شهرهای بزرگ سوریه و از جمله حومه دو شهر بزرگ دمشق و حلب شده بود. اوضاع اقتصادی سوریه به شدت رو به وخامت گذاشت و ساختار ناکارآمد، فاسد، غير پاسخگو و غير شفاف حکومت بشار اسد موجب اثر پذیری بیش از پیش مردم ناراضی از رسانه های خارجی و امکان مداخلات و تحريکات و تبليغات خارجي با بهره‌گيري از واقعيت‌هاي دروني جامعه سوریه شد.

سال ۲۰۱۱ فرا رسیده بود و عمر حکومت خانواده اسد به ۴۲ سال و بشار اسد به ۱۱ سال نزدیک شده بود. عدم شفافیت در رسانه های حکومتی سوریه اعتماد مردم به این رسانه ها را سلب نموده و موجب روی آوردن آنها به رسانه های خارجی از جمله BBC ، الجزیره قطر، العربیه عربستان و بسیاری دیگر از رسانه های غربی شده بود. در سال ۲۰۱۱ با بالا گرفتن اعتراضات مردمی در جهان عرب، و وقوع انقلاب های عربی، تظاهرات هایی در شهرهای مختلف سوریه نظیر حماء، جبله، دمشق، لاذقیه، درعا و حمص به وقوع پیوست که با سرکوب ارتش سوریه مواجه شد. بررسی های  اولیه از جنبش اعتراضی نشان از نقش پنهان سیستم اطلاعاتی اسرائیل و کمک های مالی عربستان در سازماندهی گروه های رادیکال سلفی در ایجاد اعتراضات داشت. حقیقت پنهانی که به وضوح خود را نشان می داد تقابل میان ارتش سوریه  و واحدهای مسلح تروریست بود. یعنی بسیار از تظاهر کنندگان در واقع تروریست بودند که برای گسترش تظاهرات دست به کشتار مردم می زدند. حدود ۴ ماه بعد از شروع بحران، افسرانی از ارتش سوریه جدا و با پخش اعلامیه ای تشکیل یک ارتش آزاد برای سرنگونی بشار اسد را اعلام کردند. اتحادیه عرب با طرح عربستان و قطر عضویت سوریه را به حالت تعلیق درآورد و اتحادیه اروپا تحریم هایی را بر علیه حکومت سوریه اعمال کرد. سوریه با دخالت هدفمند اسرائیل، ترکیه، اردن، عربستان، قطر، امارات متحده عربی و مصر و از همه مهمتر آمریکا و اروپا به سرعت به سمت جنگ داخلی سوق داده شد.