✍ دکتر رضا سپهوند

قسمت اول

✅ازمهمترین عوامل تعیین کننده فرهنگ سیاسی یک جامعه شرایط تاریخی، خصوصیات جغرافیایی، ساختار اجتماعی- اقتصادی و آداب و رسوم و سنت های آن جامعه است.

با وجودی كه تاريخ شهرنشينی و يكجانشينی در ايران سابقه اي طولانی داشته و قرن ها پيش از حكومت سلجوقی شكل گرفته و توسعه يافته است، اما با تسلط اين حكومت طايفه گرا، كه به وسيله گروه هاي مهاجری شكل گرفت كه از خارج به داخل كشور  ایران سرازير شدند، نظام طايفه ای نيز تقويت شد و به صورت ساز و كاريگی سياسی براي حفظ قدرت حكومتی، وجود آن همچنان تداوم يافت. پس از آن، اين ساختار حالت نهادی پيدا كرد و تا پايان قرن نوزدهم (حكومت قاجار)، در صحنه زندگی سياسب – اجتماعی ايرانیان حضور داشت. می توان گفت كه بعضي ميراث های جان سخت نظام طايفه ای تا دوران كنونب باقی مانده و خود را به صورت شكلی از نظام خويشاوندی – قومی نشان می دهد. اين نظام غير رسمي كه بر اساس روابط خويشاوندي استوار است  تاثير خود را بر شبكه روابط فرهنگي-سياسي به طور كلي اعمال نموده و به نظر مي رسد كه عليرغم انتقال تكنولوژي مدرن به دورترين نقاط ايران، مي تواند به مثابه مانعي قابل توجه در برابر توسعه فرهنگ سياسي و جامعه مدني تاثيرگذار باشد.

✅ يكي از سرمايه هاي اجتماعي هر جامعه وجود سازمانها يا احزاب رسمي به جاي گروهاي غير رسمي از جمله طوايف در آن جامعه است. در كشورها يا مناطقي كه سرمايه اجتماعي خوبي وجود دارد شاهد توسعه اقتصادي بيشتر و دولت هاي محلي كارا و مسئولیت پذیر هستيم. به عكس در جاهايي كه سرمايه اجتماعي بخصوص در شكل بين گروهي آن وجود ندارد و طايفه گرايي و قبيله گرايي در آن رونق دارد، توسعه اقتصادي و مسئوليت پذيري اجتماعي و نهادي در سطح پايين قرار دارد. در اين حالت طوايف سعي دارند نقش احزاب  را بازي كنند ولي بعلت تفاوت عمده ای كه در پس زمينه هاي آنها وجود دارد اين نقش نمي تواند نتيجه مثبتی داشته باشد و  اغلب مخرب نيز خواهد بود.

✅ از آنجائيكه در فرهنگ طايفه گرايی، افراد ماهيت خود را در وابستگی و پيوستگی با طايفه ی خويش مي دانند و به همين دليل طايفه بعنوان واحد وحدت بخش مطرح است، اشخاص سعی مي كنند همبستگی خود را در اين واحد اجتماعي حفظ نمايند. طايفه گرايی همواره بر تمايزات و پرهيز از” ديگري” تاكيد دارد و عصبيت طايفه اي همواره خود را در مقابل ديگری می نشاند و با در نظر گرفتن اين تقابل هميشگی خود را توجيه نموده و”مای” وجودی اش را استحكام می بخشد.

✅بنيان تمايلات سياسی در طايفه گرایی: خودمحورب، نزديك بينی سياسی، تنگ نظري گروهی، عدم مسامحه با ديگر مردمان، تعصب قومی و نظم گريزی بر محوريت تمايزات خويشاوندی و زبان يا گويش های محلي است. فرهنگ طايفه گرايی و عشیره ای مي تواند  اثرات مخربی در فرهنگ سیاسی يك جامعه به جای گذارد. طايفه گرايی مي تواند در بسياری موارد منجر به رفتارهای شبه فاشيستی در جامعه مدرن امروز شود و اجراي قوانين مدني را با مشكل روبرو نمايد.

✅طايفه گرايی و خاص گرايی باعث مي شود سرمايه های اجتماعي به سطح جامعه و حوزه عمومي ميل نكند و به همين دليل هزينه های زندگي در عرصه های گوناگون اجتماعی، فرهنگی، سياسی و اقتصادی افزايش يابد و مانع وفاق و نظم در جامعه شود. در اين فضا اعتماد عمومی و سرمايه بين گروهی جای خود را به اعتمادعشيره ای و سرمايه درون گروهی می دهد و به اين ترتيب مانع بزرگب در مقابل توسعه ايجاد می شود. خاص گرایی های طایفه ای مانعی می شوند برای اینکه افراد درحوزه های عام نیز دلبستگی های خویشاوندی شان را تجدید و تقویت کنند. در فضاي بسته طايفه گرايي صبر و شكيبايي و تلاش برای سازش با ديگران كم و سرعت نيل به مدنيت بسيار كند می شود.

✅ نظام طایفه ای با داشتن عنصر پدر سالاری افراطی درون خود مانع وفاق اجتماعی و ورود خودآگاهانه زنان به عرصه ی سیاسی به عنوان نیمی از نیروی های فکری می شود و با تمركز بر عامل خویشاوندی به عنوان یکی از منابع قدرت مانعی بر سر راه شایسته سالاری گردیده و مديريت جامعه را با مشكل جدی روبرو می سازد.

✅در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران گذار از جامعه سنتی به مدرن کاملاً رخ نداده و همزمان هر دو فرهنگ سنت و مدرنیته در کنار یکدیگر وجوددارند. به عبارت دیگر در ایران با وجود پذیرش فرهنگ سیاسی مدرن هنوز عناصری از فرهنگ سیاسی سنتی حفظ شده است که از جمله این عناصر، نظام طایفه ای و قبیله ای ست که مشخصاً دراستان های كمتر توسعه يافته کشور رواج دارد و در لایه های زیرین نهادهای مدنی پنهان شده است.

قسمت دوم

✅در کشورهای در حال توسعه از جمله ایران گذار از جامعه سنتی به مدرن کاملاً رخ نداده و همزمان هر دو فرهنگ سنت و مدرنیته در کنار یکدیگر وجوددارند. به عبارت دیگر در ایران با وجود پذیرش فرهنگ سیاسی مدرن هنوز عناصری از فرهنگ سیاسی سنتی حفظ شده است که از جمله این عناصر، نظام طایفه ای و قبیله ای ست که مشخصاً دراستان های كمتر توسعه يافته کشور رواج دارد و در لایه های زیرین نهادهای مدنی پنهان شده است.

✅اگر چه بسياری از مناطق كشور وارد مرحله شهرنشینی شده اند اما بسیاری عناصر سنتی مانند تعصبات طايفه اي نیز همراه مهاجران روستایی وارد شهر شده است. به گونه اي كه در بعضی شهرها مشاهده مي شود در قسمت هايی از شهرها طوايف خاص تمركز بيشتري نسبت به سایر طوایف دارند و این به آن دلیل است که این مهاجرین که بعضاً بیش از ۴۰ سال از شهرنشینی آنها می گذرد ولی هنوز سعي دارند تعلقات خويشاوندي و عشيره اي خويش را حفظ كنند. مشارکت های سیاسی مردم اینگونه شهر ها به شدت تحت تأثير تمايلات طايفه اي و در جهت نشان دادن هویت های درون گروهي قرار دارد.

در مناطقی از كشور كه خاص گرايی و بعضی از تعصبات غير عقلانی سنتي هنوز پابرجاست  محروميت بيشتر است زيرا نيروی انسانی خلاق و توانمند اجازه حضور در ميدانهای سياسي و اركان مديريتی جامعه را پيدا نمي كند و بعضاً افراد نالايق و كم لايق بخاطر حمايت های طايفه ای به مناصبی بزرگتر از قامت فکرشان دست پيدا می کنند. ضعف شديد اين افراد و تخريب آنها توسط گروه رقيب موجب می شود دولت های مركزي اعتماد خود به مديران بومی اين مناطق را از دست داده  و به اين ترتيب ميدان براي حضور مديران غيربومی باز شود. تجربه نشان می دهد كه  چنين فرآيندی توسعه اين مناطق را با مشكل جدی مواجه نموده است.

 ✅از مصداق های بارز طایفه گرایی در اين گونه مناطق انتخابات های مختلفی است كه هر ساله به شكل عريانب خود را نشان می دهد. در واقع رفتار افراد در جریان انتخابات می تواند معيار مناسبي از تعصبات قومی، فرهنگ سیاسی و مشارکت اجتماعی آنها را نشان دهد. به نحوی که افراد در یک بستر سیاسی با طایفه هاشان خود را تعریف می کنند و در این مشارکت عمدتاً شاهد هستیم که  مردم نه در قالب یک مشارکت مدنی بلکه در چهارچوب یک کشمکش طایفه ای سعی در به کرسی نشاندن  کاندید ای مورد نظر از طايفه خود دارند.

اگر چه، در اين مناطق انتخابات خود تحت تأثير شديد طايفه گرايی است ولي انتخابات بستر رشد و تداوم بسیاری ازاختلافات است به گونه اي كه درگيريهای روحي- رواني و فيزيكی زيادی را به دنبال دارد و متأسفانه موجب تقويت طايفه گرايی و باز توليد بعضی از تعصبات غلط قومی می شود.

✅كلام آخر اينكه استمرارطايفه گرايی فاصله ی جامعه را با توسعه در تمام ابعاد آن، از جمله توسعه سياسی- فرهنگی افزايش می دهد و مديريت جامعه را به سمتی هدايت می كند كه نتيجه آن چيزی جز عدم اعتماد به نيروی انسانی بومی، سر سپردن به اجبار بيرونی، مرگ صنعت، افزايش بيكار، اعتياد و در نهایت فقر و فلاکت نخواهد بود.

۱۳ خرداد ۱۳۹۹

دکتر رضا سپهوند

عضو هیئت علمی گروه فیزیک دانشگاه لرستان